قرظ
قرظ « 1 » را ميوه سرد است و خشك اندر درجهى دوم ، و اندر او قبض است و تلخى ، و تجفيف كند و جراحتهاى بزرگ را سود كند ، خاصه آن ريش را كه اندر عصب باشد چون اندر سركه آغشته بود ، يا به سركه و انگبين ، و برگش همچنان ، داديم را به دو رنگ دهند ، و عصارت برگش ، و صمغ داروى را قاقيا « 2 » گويند ، معده را قوى گرداند ، و آماسهاى گرم بنشاند ، و سحج را سود كند و اختلاف خون « 3 » را چون به دو حقنه كنند منفعت كند ، و خون را كه از بر همىافتد چون بخورند و آن خون را كه از زير شود سود كند چون زير برگيرند ، و موى سيه كند ، و درد چشم بنشاند .
قرقيهان
قرقيهان « 4 » اندر روغن كلانج « 5 » به كار برند ، و او را كيكيهان « 6 » خوانند گرم و خشك است اندر درجهى اوّل فالج و لقوه را سود كند و قولنج بگشايد ، و تب چهارم ببرد ، و كركران « 7 » خوانندش نيز و كيكيهان .
قسط
قسط « 8 » گرم است و خشك « 9 » اندر درجهى سيم استرخاى عصب را نيك باشد ،
هامش
( 1 ) - بر وزن فرض ميوهى نوعى از ام غيلان است كه در دباغت به كار مىرود .
( 2 ) - ظ :
اقاقيا .
( 3 ) - گاهى سحج امعاء و گاهى اسهال كبدى را گويند .
( 4 ) - نامى است كه ضبطش مجهول است .
( 5 ) - ظ : مخفف كلكلانج .
( 6 ) - نامى است مجهول الضبط .
( 7 ) - نامى است مجهول الضبط .
( 8 ) - بضم اول و سكون ثانى بيخى است شبيه ببيخ لفاح كه به فارسى كوشنه گويند .
( 9 ) - نص : او خشك .