دارد اوى ، و اندامها را قوى گرداند ، مادهيى را كه جايگاهى همىريزد منع كند ، و چون بسوزانند و سركه بر او زنند با شراب قوتى گيرد كه بدان قوّت خون از زير بازگيرد ، و چون بكوبند و بر ريش ترّ افشانند تجفيفى عجب آرد ، و صفار آرد و اصلاح وى تخم كرفسن است ، و سبز بهتر بود ، و شربتى از او يك درمسنگ است ، و چون تنها بپزند و بكوبند سخت منفعت كند آماس كون و مقعدهى بيرون آمده را ، و گر خواهى كه قبض بسيار نكند به آب ببايد پختن ، و گر خواهى كه قبض بسيار كند به شراب ببايد پختن ، و او موى سياه گرداند ، و اندر سوختهى وى تجفيف و لطافت بيش است ، و چون بايد كه خون راندن بازگيرد بايد كه بر سر آتش بريان كنند آنگه سركه بر او زنند .
عرطنيثا
عرطنيثا « 1 » بپارسى اسبريون « 2 » بود ، و تورم « 3 » و فلال « 4 » پشم و گليمها به دو بشويند ، و گياى او را آذربوى خوانند منافعش ياد كرده آمد اندر باب الف .
عبوثران
عبوثران « 5 » شجرهى مريم است و بخور مريم ، و او ياد كرده آمد اندر باب شين و با .
هامش
( 1 ) - بفتح عين و طا : آذربوى . بذيل صفحهى 34 رقم 4 و 73 رقم 2 رجوع شود .
( 2 - 3 - 4 ) - نامهاى ديگر است از عرطنيثا و فلال در فرهنگ فارسى بباء ( بلال بفتح اول ) ضبط شده است .
( 5 ) - فر : عبوثران و عبيثران بفتح عين و باء و ضم ثاء گياهى است خوشبوى و فتح ثاء هم آمده است بر وزن صنوبر و سميدع با الف و نون و فارسى آن كافور سپرم است . مخ : گياهى است كه در ماهيتش اختلاف است . بعضى گفتهاند شامل بر نجاسف و شجر مريم است و بعضى گياه مخصوص دانستهاند .