علّيق
عليق « 1 » و عليبق « 2 » نيز گويند ، و او سرد و خشك است اندر درجهى دوم ، و بنزديك گرهى « 3 » اندر سيم ، و او نباتى است كه بدرختها برشود ، قلاع را سود كند و ريشهاى دهان را چون اطراف وى بخايند با ميوهاش ، و نيز ريشهاى رودگانى را سود دارد و اطلاق شكم و خون را كه از بر برافكنى نيز ، و آن چيزى را كه اندر ميان ميوهى او بود چون ديوموى « 4 » مانند پنبه ، از آن پرهيز بايد كرد كه او نكايتى « 5 » عظيم كند بقصبهى شش ، و بيخش سنگ اندر كلى خرد كند ، و اين سرد است و قابض ، و آبلهها را كه از دهان بر جو شد سود دارد و اسهال خون را ، و آب او گرم است چون در خانه بفشانى كيكان را بكشد ، و موى بسوزاند .
عفص
عفص « 6 » مازوست و او گرم و خشك است اندر درجهى دوم ، قبضى قوى
هامش
( 1 ) - بضم عين و فتح لام مشدد گياهى است خاردار در برگ و گل شبيه به گل سرخ ميوهاش گرد و سهپهلو به شكل و طعم توت سياه و آن را بشيرازى توت سهگل گويند . مؤلف تاج العروس فارسى آن را بنقل از جوهرى « سرند » و بنقل از ابو حنيفه « دركه » نوشته است و در لغت فارسى سرند بكسر اول و دوم بمعنى لبلاب و جامهى غوك ضبط شده است .
( 2 ) - صورت ديگرى از عليق است كه بعينها نوشته شد و آنچه از كتب لغت مستفاد مىشود اينست كه عليق را عليقى باضافهى الفى مقصوره نيز گويند .
( 3 ) - مخفف گروهى .
( 4 ) - ظاهرا و از روى قياس بمعنى موى كلفت و خشن است .
( 5 ) - نكايت بكسر اول بمعنى آزار و آزردن و آسيب و آسيب رساندن است .
( 6 ) - بر وزن بحث ميوهى درخت بلوط است كه مازو گويند و صاحب مخزن مىنويسد ميوهى درختى شبيه ببلوط است كه در هندوستان هم به عمل مىآيد بر خلاف بلوط كه جز در نواحى سرد و كوهستانى به عمل نمىآيد .