و اما خراسانى را ريوند اسبان گويند و بخراسان وى را ريوند گرگانى گويند ، و بيطاران مر آن را استعمال كنند اندر داروى اسبان كه چنين بيماريى افتاده بود « 1 » اسب را ، و قوت اوى از قوت صينى كمتر است ببسيار و او گرم و خشك است اندر درجهى دوم .
رقاع اليمانى
رقاع يمانى « 2 » گرم و خشك است اندر درجهى دوم ، منش گرد آورد بزورى عظيم ، و بلغم فراوان را سود كند كه اندر معده بود ، و امتلا را كه از خلطهاى لزج غليظ بود .
رصاص
در رصاص « 3 » قوتى آبى « 4 » است ، و چون بر سنگ بسايند با شراب و زيت آماسهايى كه بر زهار و بر مقعده بود به كند و چون بسوزند و بشويند دارويى باشد كه كه تجفيف كند بىتبشى ، و ريشهاى چشم را منفعت دهد نيز و رطوبتش بچيند و بيا كند « 5 » ، و جراحتش بهتر كند ، و گر از او صحيفهيى « 6 » بر پشت بندند باه را ساكن گرداند .
هامش
( 1 ) - نص : افتاد بود .
( 2 ) - رقاع بكسر اول است و اين گياه را رقعهى يمانيه نيز نويسند و آن درختى است كه ميوهيى شبيه بانجير مىدهد .
( 3 ) - بفتح اول شامل قلعى و سرب است و در مقام تمييز قلعى را رصاص ابيض و سرب را رصاص اسود گويند و چون مطلق گفته شود مراد قلعى است كه به فارسى ارزير گويند .
( 4 ) - رصاص بعقيدهى قدما داراى جوهرى رطب است كه بسبب برودت منجمد شده و بدين نظر است كه مؤلف گويد در رصاص قوتى آبى است .
( 5 ) - ظاهرا از آكندن بمعنى انباشتن و مراد در يك جا جمع كردن است .
( 6 ) - مقصود صفحه و ورقه است و شايد در اصل نسخه صفيحهيى بوده و تحريف شده است .