اما قوّت مولّده آن قوّت بود كه اندر منى بوذ جو « 1 » آميخته شوذ منى مرد با منى زن و باز رحم مرين منى آميخته را كنار كيرذ « 2 » و اويخته كردذ بتنهء رحم و از رحم شرايين و آورده بسوى اين منى « 3 » يكى با ديكر آميخته آيذ « 3 » و طبيعت ايشان را بكردانذ و به صورت علقه برذ و علقه ناماننده بوذ مر منى را و باز ان خون آورده و شرايين كى از رحم بوى كشاذه شذست به كار برذ جن همه را بكردانذ وز « 4 » صورت علقه بسوى مضغه برذ و علقه مر مضغه را ناماننداگ بوذ و باز از صورت مضغه به صورت اندامها برذ اعنى صورت دل و صورت دماغ و صورت جگر و صورت اندامهاء مفرده و از مفرده بمركبه « 5 » باز « 5 » صورت جنين تمام شوذ و اين قوّت را كى اين صورت بديد آرذ قوّت مغيره خوانند و قوت مصوره خوانند و بدين يكى لقب آمده است مرين قوت را اعنى القوة - المصورة الاولى و كون جنين بدين قوت « 6 » بوذ « 6 »
( f . 86 )
و باز يكى قوّت ديگر بوذ كى ورا القوّة المصورة الثانية خوانند و اين آن قوّت بوذ كحرارت غريزى را اندر « 7 » جنبن بيفزايد و نيز باندامهاى « 8 » جنين بيفزايذ تا تن وى بزرك شوذ و اين قوّت مغيره و مصوّره را ثانى خوانند و فرق است ميان مغيّرهء اول و ميان مغيّرهء ثانى از قبل آنك قوت مغيرهء اول اكر اندر مادّتى كار كند « 9 » كى گرم است و تر از وى كوشت كند و اكر اندر مادتى كار كند « 9 » كى سرد بوذ و خشك و لكن خشكى اندرو « 10 » بسيار نه بود ازو عصب كند و اكر خشكى بيش بوذ وتر كند و نيز اكر « 11 » خشكى بيش بوذ « 12 » غضروف « 12 »
هامش
( 1 ) - ف : جن
( 2 ) - « ف » و « م » : بكنار بكيرذ
( 3 - 3 ) - ف : يك با ديكر آميخته بيايذ
( 4 ) - ف : و آن
( 5 - 5 ) - ف : تا
( 6 - 6 ) - ف : تمام شوذ
( 7 ) - ف : بدين
( 8 ) - ف : اندامها
( 9 - 9 ) - ف : ندارد
( 10 ) - ف : اندر وى
( 11 ) - ف : وكر نيز
( 12 - 12 ) - ف : غضروفى