قياس اين رقبه « 1 » الرحم « 1 » بقياس قضيب مردان بود ، بندارى قضيبستى و لكن سولاخ وى فراخ « 2 » ، جنانك قضيب مردان بقضيب زنان اندر آيذ و همجنانك « 3 » قضيب مردان را دو مجرى بوذ « 4 » يكى از مثانه و ديگر از انثاوين همجنين مر « 5 » قضيب زنان را اعنى رقبهء رحم را دو مجرى بوذ يكى از مثانه و ديگر از رحم و رحم جاى كشت بوذ ، جن « 6 » زن « 6 » رسيده كشت آن ركهاء رحم وى از خون بركردذ اكر بار كرفت ان خون طبيعت بكوذك به كار برذ و جن « 7 » بار نكيرذ ان خون « 8 » بماند اندر رحم تيز « 9 » كردذ و كنده شوذ « 9 » ، طبيعت ورا دفع كند و خون حيض اآن بوذ و جن زن بار نهاذ آن خون كه بسوى رحم همىرفت ببستان زن « 10 » روذ و شير كردذ و دهانهء رقبه رحم « 11 » دوشيزكان تنك بوذ و اژنگ آژنگ بوذ و بر آن اژنكها پردهاى بوذ تنك مانندهء بوست خايه تنك و ميان آن برده « 12 » سولاخى بوذ خرد كه بول بوى بيرون آيذ و مر رحم را حس بوذ اعنى اكاهى دارذ از كند و ببوى ميل كند و فروذ آيذ نزد بوى آيذ « 13 » و از كند بكريزذ و بر رود و بعضى از متقدمان « 14 » رحم را حيوان داشتهاند از قبل آنك حس و حركت بوذ « 15 » و را و كفتهاند كه هرج را حس و حركت بوذ وى حيوان بود و از وى « 16 » جواب دادهاند « 17 » كحس دو كونه بوذ يكى طبيعى و ديكر ارادى و اين حس مانند « 18 » حس حجر مغناطيس است يا مانند « 18 » حس آن « 19 » نبات كى بداند كى آفتاب از كدام سوست و اب و خاك
هامش
( 1 - 1 ) - ف : زنان
( 2 ) - ف : است
( 3 ) - ف : « جنان » ندارد
( 4 ) - ف : است
( 5 ) - ف : همجنين نيز
( 6 - 6 ) - ف : فرزند
( 7 ) - ف : و كر
( 8 ) - ف : افزوده . جن
( 9 - 9 ) - ف : و كنده كردذ
( 10 ) - ف : « زن » ندارد
( 11 ) - ف : افزوده . زنان
( 12 ) - ف : پردها
( 13 ) - ف : نزديك بوى
( 14 ) - ف : قدما
( 15 ) - ف : « بوذ » ندارذ
( 16 ) - ف : و ازين
( 17 ) - ف : افزوده . و كفتهاند
( 18 ) - ف : ماننده
( 19 ) - ف : « آن » ندارد