موافق « 1 » كجا است تا ميل كند به همان روى و مثال « 2 » بار اندر رحم مثال ميوه بوذ « 3 »
( f . 84 )
و بيش نگويم جه دراز گردذ .
اينك سبرى شد عدد اعضاء مفرده و هيئت اعضاى مركبه اكنون بر ما مانده است ياذ كردن افعال اين اندامها و باز ياذ كردن ارواح و من ياذ كنم هريكى « 4 » را ازين بدان مقدار « 4 » كتوفيق يابم و لكن از بهر آنك فعل نبوذ الا بقوّت ، نخست از قوّتها ياذ كنم و باز افعال اجناس تا بدانى « 5 » .
القول فى القوى « 6 »
آن قوّتها كى اندر تن ماست سه جنس است : يكى جنس قوّت نفسانى و ديكر قوت حيوانى و سديكر قوت طبيعى .
اما قوّت نفسانى بخشيده شوذ بسه بخشش يكى را « 7 » مدّبره خوانند و ديكر « 8 » را قوت حساسه « 8 » و سديكر را قوّت « 9 » محركه آنك اندامها را بخواست بجنبانذ ، باز قوّت مدبره بخشيده شوذ بسه بخشش يكى را قوت مخيله خوانند و اين آن قوت بوذ كخيال بوى بوذ جنانك ياذ كردم و ديكر را قوّت مفهّمه و اين آن قوّت بوذ كفهم بوى بوذ و سه ديكر را قوت مذكرّه خوانند و اين آن قوّت بوذ كياذ داشت « 10 » بوى بوذ جنانك ياذ كرده آمده است « 11 » . باز قوت
هامش
( 1 ) - ف : افزوده . كه
( 2 ) - ف : مثل
( 3 ) - ف : افزوده . بر درخت - ب ه : . . . و استادان نكردهاند بودند اندر كتب خاصه بقراط اندر فصول خويش . . . كفتم تا اين غايت بس باشد . م : و استادان شرح اين جيزها نكردهاند بخاصه بقراط اندر فصول خويش آنج كفتم ازين باب اينجا بس بود .
( 4 - 4 ) - ف : به مقدار ازين بدان كه قدر
( 5 ) - ف : « تا بدانى » ندارد
( 6 ) - ف : باب فى ذكر القوى
( 7 ) - ف : « را » ندارد
( 8 - 8 ) - ف : حاسه
( 9 ) - ف : « قوت » ندارد
( 10 ) - « ف » و « م » : كه ياذ داشتن
( 11 ) - ف : افزوده . بباب دماغ