سنگين پديد مىآيد . بايسته نيست كه منتظر پاك شدن تن از تب شد چون اينگونه از تب روزانه چهبسا چندين روز پايدار بماند و به مانند تب مطبقه ( فراگير ) شود . از اين رو بايد به روان كردن شكم با آب ميوههايى كه گزاره كردهايم روى آوريد و به او سكنجبين بنوشانيد و خوراك او را تنها به آبجو بسنده كنيد . اگر تب اندكى سبك شد وى را به گرمابه ببريد ولى چيزى به تن او نماليد و تنها او را در آب ولرم بنشانيد و بر او آب بريزيد و وى را با سپوس ( نخاله ) مالش خوبى بدهيد و سپس با آن او را بشوييد و به تندى بيرون آوريد و دوباره آب ميوهها را براى روان كردن شكم در راستاى درمانش به كار بريد . نوشيدن سكنجبين و آبجو را در برنامهى خوراكى او بگذاريد . اگر تب سبكتر شد وى را به گرمابه ببريد و مدت آبتنى او را بيفزاييد و مالش را نيرومندتر بدهيد . البته مالش بايد به اندازهى كاهش يافتن تب باشد . ولى از آغاز درمان بايد به همراه او در گرمابه باشيد با پاسدارى و پاييدن بيمار و در هنگام ماندگارى او در گرمابه و اندازهى گرمايى كه به او در آنجا مىرسد ، توجه كنيد . چنانچه در گرمابه دچار لرز شود . بيدرنگ وى را بيرون آوريد . بدانيد كه اين تب ، تبى عفونى است ، و نه تب روزانه . از آنچه درستى گمان و شناخت ما را دربارهى تب استوارتر مىكند ، اين است كه در تب روزانه با ديگر نشانههايى كه ياد كرديم ، بيمار در گرمابه دچار لرز نمىشود .
پس در اينگونه تب ، كه خوب آن را شناختيد ، نسبت به آن و در راستاى روان كردن شكم و افزايش پيشآب و بهبود برنامهى خوراكى وى بايد خوب اقدام كنيد . به اندازهى كاهش تب بتدريج آبتنى او را افزايش دهيد ، تا كاملا تب فروكش كند . بدانيد كه به تب عفونى تبديل نخواهد شد . چنانچه اين برنامه را دنبال نمىكرديد و اشتباهى رخ مىداد آن به تب عفونى گرم و فراگير ( حاره مطبقه ) تبديل مىگرديد .
اگر كسى از خوردن خوراكىهاى تند ، دچار سنگينى شود . بايد بالا آورد اگر سنگينى در بخش بالايى شكم باشد ، او را تنقيه كنند تا سبك گردد . اگر سبك شد بايد آبتنى نمايد و مدتى دراز بخوابد . و خوراكىهاى نرم و سبك بخورد و چندين روز از خسته شدن دورى كند . و برخى داروهايى كه اندك نرمكنندهى شكماند و در نگاهداشت تندرستى ياد شده ، براى بهبودى خود به كار برد .
كسى كه از پديد آمدن آماس در برخى از اندامها ، تب كند . بهتر است كه از اندام
منصوري في الطب ( فارسى ) — صفحة 514
مساهمون: محمد بن زكريا الرازي
ص٥١٤