فراموشى « 1 » :
اگر ذهن آدمى خسته شود ، هر چيزى را به تندى فراموش خواهد كرد و آنچه را بگويد در مغز خود نگاه نمىدارد به آن دسترسى پيدا نمىكند . اگر اين بيمارى به درازا كشيده و كهنه شود ، آدمى دچار بيمارى فراموشى مىگردد و ما او را با بالا آوردن و خوراندن چندينبارهى « قوقاى » و پس از آن به دهانشويه كردن « اياره » « 2 » و ديگر داروهايى كه بلغم را از سر پايين مىكشد و بيرون مىبرد ، وادار مىكنيم و سپس پيوسته وى را به خوردن « ألوج » پرورده در عسل همچون زنگبيل پرورده شده وادار مىكنيم ، كه هر روز بامداد از آن برگيرد . اگر بسنده نبود ، به دو پيشنهاد خوردن « بلاذرى » كوچك را مىدهيم . بهتر است خوردن آن را به ويژه در روزهاى زمستان آغاز كند .
داروى بلاذرى كوچك :
فلفل ، زنگبيل ، ميعه ، سنبل از هركدام يك بخش ، كندر ، هليلهى سياه ، بليله ( أبليلج ) « 3 » و آمله از هركدام دو بخش و از گردوى پوستكنده نيم بخش و از عسل بلاذر يك و نيم بخش كه با عسل گرد آورده كه اندازهى خوراكى آن به اندازه يك عناب است .
صرع « 4 » :
اگر آدمى بناگاه زمين افتد و به خود بپيچد و آشفته و پريشان باشد و خرد را از دست دهد . مىگوييم : دچار بيمارى صرع است . اگر دهان او كف كند و پيشآب و پيخال و آب مردانه ناخواسته از او بيرون ريزد . پس اين بيمارى سختتر و پايدارتر شده است .
چنانچه بيمار پيش از آغاز روى دادن اين نشانهها ( نوبه ) احساس كند و چيزى از برخى اندامهايش بالا رود تا به سرش برسد و سپس بيهوش شود ، بهتر است بخش بالاى آن جايى كه در آن ، اين احساس پديد مىآيد ، با نوارى بسيار سخت و خوب ببندند .
اين كار از پيدايش نشانههاى ( نوبه ) صرع جلوگيرى مىكند . ولى در هنگام راحتى
هامش
( 1 ) . نسيان :Lackor Loss of memory ; amnesia ; oblivion( 2 ) . ايارج : ن . ك نمايه داروهاى تكى
( 3 ) . أبليلج : ن . ك « بليلج » نمايه داروهاى تكى
( 4 ) . صرع :Epilepsy. ن . ك نمايه بيمارىها