تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منصوري في الطب ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
نخست سر را با گوگرد بخور دهيد سپس سر را با آن بپوشانيد . سر را نشوييد بلكه آن را بسيار مالش دهيد و دوباره با گوگرد آن را بخور دهيد اين كار را چندين بار انجام دهيد اگر سپيد شد آن را با روغن ياسمين پاك كنيد .

آنچه مو را مىزدايد و نازك مىكند و از رويش آن جلوگيرى مىكند :

نوره سپيد نيرومند به همراه صدف ( گوش‌ماهى ) را با هم مىكوبند و زرنيخ ( ملررنيخ ) « 1 » زرد ساييده شده همچون سرمه برمىگيرند و به اندازه يك هشتم آن ، آب بدان مىافزايند براى دو ساعت كنار مىگذارند . سپس با گوش‌ماهى كف دريا و يا به همراه گچ كه روى موها مىگذارند كه سپيدكننده‌ى مو خواهد شد .

آنچه مو را نرم و نازك مىگرداند :

گذاشتن خاكستر درخت تاك يا به ورق در نوره مىباشد و چون آن را روى تن بسيار زيرورو و جابجا كنند . بهتر است ، پس از شستن نوره جاى آن را با آرد جو و باقلى و تخم خربزه مالش بدهند .

گزاره‌ى مرهمى كه يك‌باره مو را مىريزاند :

نوره‌ى نيرومند تازه‌اى را مىگيرند و شش برابر آن آب مىافزايند سه روز كنار مىگذارند ، سپس صاف مىكنند و به اندازه يك ششم آن ، نوره مىافزايند . اين كار را سه بار انجام مىدهند سپس سه درم زرنيخ زرد ساييده شده بر آن افزوده ، دوباره در آفتاب مىگذارند تا ريشه‌ى مو آويزان گردد . بعد تن را با پارچه‌ى پشمين مالش مىدهند . به تندى مو را مىكند سپس جاى آن را با روغن گل سرخ روغن‌مالى مىنمايند .

آنچه مو را مىريزاند :

ماليدن چندين بار تخم اسفرزه و سركه با ترياك و بنگ و يا سركه تند مىباشد . و يا ماليدن خون قورباغه مردآبى و يا خون لاك‌پشت . يا ماليدن روغنى كه در آن عظايه ( خزنده‌اى به مانند سوسمار ) پخته و له شده و يا روغنى كه در آن موش ( قنفذ ) « 2 » و يا گندبيدستر و عسل باشد كه پس از هربار كندن موها روى جاى آن بايد ماليده شود .
هامش
( 1 ) . ملررنيخ : اين واژه بدين‌گونه ، در همه رونويس‌ها آمده است . چه‌بسا ( زرنيح زرد ) باشد كه گيجى رونويس‌كننده‌گان سبب دگرگونى واژه شده باشد . زرنيخ زرد هنوز در پودر نوره براى از ميان بردن مو به كار مىرود . ( پژوهشگر ) از سوى ديگر چهار رونويس كنند در چهار جاى گوناگون نمىتوانند يك اشتباه را با همديگر در تاريخ‌هاى گوناگون و احتمالا از نسخه‌هاى متفاوت انجام داده باشند . البته من نيز در هيچ فرهنگ‌نامه‌اى ، اين واژه را نيافتم ( برگرداننده ) ( 2 ) . قنفذ : ن . ك نمايه جانوران ، گويا لاك‌پشت نيز مىباشد . ( دهخدا )
منصوري في الطب ( فارسى ) — صفحة 289 | محمد بن زكريا الرازي / حازم بكرى صديقى