تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 583

مساهمون:

ص٥٨٣
« قنطال » كه امير « روس » بود ، با لشكرى كه از 7 طايفه « روس » و « آيسو » و « پرتاس » « 1 » و « پاخ‌پاخ » و « آلان » و « ايلاق » و « خزر » بودند و عدد آنها از 000 ، 900 [ نفر ] متجاوز بود ، مقابل به ايستاد و مصاف ايشان چند روز امتداد داشت و هرروز از اطراف لشكر « روس » فوجى به فنا مىرسيدند و عاقبت به كلّى مغلوب شدند و « قنطال » با 000 ، 10 « اتباع » او گرفتار گرديدند . « اسكندر » از جرم او درگذشت [ و ] اسرا را رخصت رجعت به بلاد خود داد ، و همه متعهد به « خراج » و « خدمت » [ شدند ] . از تاريخ « دربندنامه » معلوم مىشود كه سدّى كه به « سدّ اسكندر » معروف است ، همين « 2 » سد باشد كه از مشرقى و شمالى « دربند » تا اقصاى « قفقاس » بنا كرده‌اند و « قفقاس » را « كوه قاف » گرفته‌اند و به تأويل آيه قرآنى مطابق نموده‌اند . و مذكور است كه بعد از ظهور و رفع اين فتنه ، اهل « دربند » و « قفقاس » ، عجز و ابتهال « 3 » آغاز كردند و مبلغى گزاف تقبل نمودند ، كه « اسكندر » فيما بين ايشان و اين طوايف « سدّى محكم » وضع كند . او فرمود : در اين عمل جزائى جز « رضاى خدا » مقصود نيست و به ساختن « سدّ » امر كرد . جناب « امير المؤمنين » - عليه السلام - « دربند » را « باب الابواب » فرمودند . مورخين اسلام « جبال قفقاس » را « البرز » دانسته‌اند . مؤلف « جهان‌نما » مىگويد : در قرب « دربند » ، دو شعبه در كوه « البرز » است ، كه يكى را « قاف بزرگ » و ديگرى را « قاف كوچك » مىنامند . در جغرافياى قديمهء عرب ، اين سلسله جبال به سبب جنگ‌ها و فتوحاتى كه در شعب آنها روى داده ، به « جبال الفتح » موسوم شد ؛ و غير [ از ] اينها كه مذكور شد ، قراين بسيار دلالت مىكند كه « كوه قاف » همين كوههاى « قفقاس » باشد . و آن‌چه از احوال مخلوق شمالى اين كوه و عجايبى كه از اين‌جا بسط داده‌اند ، يا اين‌جاها را « آخر معموره » فرض كرده‌اند ، از روى بىاطلاعى است . سكّان قوى هيكل شجاع وحشى خصال اين ديار را به « ديو » و صاحب جمالان بديع شمايل را « پرى » خيال كرده باشند ، بعيد نيست . حالا كسانى كه با اقطار عالم و اطراف تودهء خاك سياحت مىكنند و از محيط شرقى و غربى نصف ديگر « كره ارض » و اقاليم « امريكا » را مىبينند ، مىدانند « كوه
هامش
( 1 ) . در اصل : پرطاس ( 2 ) . در اصل : همين همين ( 3 ) . دعا و زارى ، تضرع .
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 583 | هارون وهومن