اول : « روشنايى » را ، دويم : « آسمان و زمين » را ، سيم : جدا كرد « آب » را از « زمين » ، چهارم : « آفتاب » و « ماه » و « ستار [ ه ] ها » را ، پنجم : « پرنده » و « شناكننده » را ، ششم :
« حيوانات ارضيّه » و آخر [ از ] همه « آدم » را به صورت خود آفريد . هفتم : روز « يكشنبه » بود ، كه از همهء كارها فراغت داشت . و بدينسبب ، فرق عيسوى در [ روز ] « يكشنبه » به كارى نپردازند .
در پيوستگى عالم اسباب و ربط سلسلهء مواليد مشرب ايشان از مسلك حكماى ما چندان دور نيست ، و به اين تقرير نزديك است . چون حكمت بالغهء ايزدى بر آفرينش « معادن » و « نبات » و « حيوان » و « انسان » تعلق گرفت ، در خلال « آب » و « خاك » ، از تصاعد « 1 » ابخره « 2 » « جبال » و « تلال » « 3 » ظاهر شد و آب از آنها فرودويد ، « عيون » « 4 » گوناگون و « برق » و « باران » و « هاله » « 5 » و « حريق » و « لونها » و « ابر » پديد گشت .
[ تكامل انسان ]
از آنجا كه « حكمت » اقتضاى پيوستگى عالمها [ را ] داشت ، اولين مرتبهء « جماد » كه « گل » است ، ترقى كرد و شريفتر همىشد ، تا به « مرجان » رسيد ، كه شبيه [ به ] « نبات » است . پس مزاج عالم « جماد » استعداد يافت [ و ] نوبت انفعال به فرجه « 6 » رسيد ، كه ميان « آب » و « هوا » بود . عالم « نبات » آشكار گرديد ، با 4 خادم كه « جاذبه » و « ماسكه » « 7 » و « هاضمه » « 8 » و « دافعه » است .
و اولين مرتبهء « نبات » كه « خار » است ، جهد كرد و فراتر همىرفت ، به « خرما » و « انگور » رسيد و اينها به « حيوان » تشبيه جستند . « نخل » ، فهل « 9 » ساخت تا بار آورد و « تاك » از « عشقه » - كه دشمن او بود - گريخت و سالم ماند .
« عشقه » ، گياهى است چون بر « تاك » بپيچد ، وى را خشك كند ؛ و اين « شرافت » از آن يافتند كه به فوق عالم خود نگريستند و قدم از دايرهء خويش برتر نهادند ، و
هامش
( 1 ) . صعود كردن ، بالا رفتن ، صعود ، بررفتن .
( 2 ) . ابخره( abxare )، بخارها .
( 3 ) . تلال( talal )، جمع تل ، پشتهها .
( 4 ) . چشمهها .
( 5 ) . حلقه و دايرهاى كه بعضى شبها به سبب بخارهاى زمين بر دور ماه ديده مىشود ، چنانكه ماه مركز آن دايره باشد . به آن خرمن ماه هم مىگويند .
( 6 ) . از تنگى و دشوارى بيرون شدن ، هر گشادگى بين دو چيز ، شكاف ، رخنه .
( 7 ) . قوهاى كه غذا را در مدت طبخ و هضم هاضمه نگهدارى مىكند .
( 8 ) . دستگاه گوارش .
( 9 ) . گشاد ، فراخ .