تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
بعضى را كشته و بعضى را شكست داده است ، كه در اينجا عرض شده و الآن قبل از آمدن فدوى ، در 2 فرسنگى « سواكن » با استعدادات كامل متوقف بود . بيش از اين اطلاعى ندارم ، كه عرض شود . كه « امير عثمان » را به سردارى فرستادم . آن‌چه كه او بگويد ، بايد به « فتراك » « 1 » اطاعت و تسليم درآييد و ماليات را به قانون شريعت طاهره از عهده برآئيد و بيع و شراى « كنيز » و « غلام » را معمول و مرسوم داريد ، كه اين بيع شراى مقرره معموله از ميان برنخيزد . هرگاه سر تسليم پيش نيامديد ، آن‌چه بايدوشايد از « زجر » و « صدمت » در حق شما كوتاهى نخواهم نمود ، و صدمات را از خود ببيند . » اين خبر چون شيوع به‌هم رساند ، پادشاه دارفور در مقام مدافعه و رفع اين غائله برآمد . تا دو ماه ، چون اهالى « دارفور » در خفا با « احمد محمد » بودند ، پادشاه مزبور ديد تاب مقاومت و قوهء استقامت ندارد ، فرارا روبه « مصر » آمد و « شيخ عثمان دكنه » سابق الكل « 2 » ، شهر « دارفور » را در تصرف آورد ، با « توپخانه » و « جبه‌خانه » « 3 » موجود با لوازمات دولتى متصرف شد . اين خبر ، بعد از مدتى به « خرطوم » رسيد . حكومت « خرطوم » به « مصر » اطلاع داد . وقتىكه اين خبر رسيد ، ابتداء شورش « احمد پاشاى اعرابى » « 4 » بود . جميع خيال و افكار « احمد پاشا » مصروف محاربه با « انگليس » بود ، از صرافت « سودان » بالمره « 5 » افتادند . از اين بابت ، آنا فانا « 6 » ، يوما فيوما « 7 » ، بر قوه و استيلا و استمداد « احمد محمد » و جمعيت او افزوده گشت . بعد از تعزى « 8 » « احمد پاشاى اعرابى » و تداخل عساكر « انگليس » به « مصر » ، دو مجلس منعقد شد . يكى از جهت منهوبين « 9 » و خسارت‌زدگان ، كه مال و جان‌شان را در « اسكندريه » « 10 »
هامش
( 1 ) . فتراك( fetrak )، ترك‌بند . ( 2 ) . پيشرو همه ، فرمانده كل . ( 3 ) . جبه‌خانه ، همان زرادخانه و انبار اسلحه مىباشد . ( 4 ) . احمد عربى پاشا ( احمد پاشا اعرابى ) ، سردار نظامى مصر كه بين سال‌هاى 1839 تا 1911 م . زيست . در سال 1862 م . به ارتش پيوست و در جنگ سال 1875 م . اتيوپى شركت جست . در سال 1878 م . عناصر مخالف خديو محمد توفيق ، پسر اسماعيل پاشا را سازماندهى كرد . در سال 1882 م . وزير جنگ دولت محمود سامى گرديد . ( 5 ) . يكباره . ( 6 ) . آن به آن ، متواليا . ( 7 ) . روزبه‌روز . ( 8 ) . شكيبايى كردن . ( 9 ) . منهوبين( manhubin )، جمع منهوب ، به معناى غارت‌شدگان . ( 10 ) . بندر تاريخى ( اسكندريه( Alexandaria )در شمال و ساحل درياى مديترانه ، كه در سال 1998 م . 000 ، 328 ، 3 نفر جمعيت داشته است .
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 309 | هارون وهومن