ده بيست ذرع « 1 » به پايين مىريزد توى جايى درياچه مانند .
خوب جايى بود .
قدرى بوديم ، [ بعد ] پايين آمديم .
قبرستانى در طرف ديگر تپه است . رفتيم آنجا . چقدر مجسمهها و سنگهاى مرمر اعلا روى قبرها و گلكارىهاى خوب و سبزه ، كه اسباب تماشا بودند ، [ با ] وحشت ، تمام را گرديده ، از راه ديگر پايين آمديم .
وقتى به پايين رسيديم ، افتاديم توى يك كوچه بلندى [ كه ] تنگ و بسيار كثيف [ بود ] . جمعى مرد ، زن [ و ] بچه ، كه خيلى كثيف [ بودند ] ، در توى كوچه بودند .
خانههاى [ آن ] چرك [ بود ] .
ندانستيم [ كه ] اينجا چه جايى است به اين بدى ؟
دو نفر كه از بالاى تپه جلو ما مىآمدند و ما هم دنبال آنها را گرفته بوديم ، از راه ديگرى رفتند [ و ] ما مىبايست از طرف ديگر برويم .
من و فرانسواز مانديم تنها .
يكى دو كوچهء ديگر ، كه خيلى تنگتر از اولى و كثيفتر [ بودند ] . خانههاى بلند پنج شش مرتبه از دو طرف بالا رفته [ بود ] . اين كوچهها مثل چاه مىماندند ، و بهجز اين مردم كثيف و چرك ، كس ديگرى نبود .
يك فراش پست عبور مىكرد .
از او راه را پرسيديم . طرفى را نشان داد . روز هم نزديك به غروب است ، ولى در اين كوچهها به كلى شب شده [ بود ] .
خيلى مىترسيديم كه مبادا اين آدمها « دزد » باشند و به ما حمله كنند . واقعا اين كوچهها چيز غريبى بودند .
هنوز روز باقى بود ، ولى اينجا به كلى تاريك و مهيب [ و ] بهطور بدى است .
از زنى راه را پرسيدم . پله [ اى ] را نشان داد [ و ] گفت : بالا برويد ، مىرسيد به خيابان مقصود .
وقتى جلو پله رفتيم ، ديديم جايى است خيلى تنگ و تاريك . جرأت بالا رفتن نمىكرديم . بالاخره با ترس تمام بالا رفتيم . خيلى احتمال داشت [ كه ] اين پله انتهايش جايى باشد كه جمعى « دزد » منتظر ما باشند .
هامش
( 1 ) . در اصل : زرع