بعد از گردش ، از مغازه [ اى ] كه در آن نزديكى بود ، دستكش [ و ] جوراب لازم داشتم ، خريده ، برگشتيم [ به ] منزل .
چهارشنبه ، 19 [ فوريه 1913 م . ؛ 12 ربيع الاول 1329 ه . ق . ]
امروز صبح جايى نرفتم .
يحيى خان بعد از ظهر رفت منتكارلو . چون ابر بود و سرد ، من نرفتم .
با فرانسواز رفتم روى كه . به واسطهء باد ، دريا منقلب است . موجها مىآمدند [ و ] يكباره مىريختند . خيلى ديدن داشت . متصل روى يكديگر مىريزند . مثل برف سفيد [ بودند ] و صداى مهيبى مىكنند .
مدتى آنها را تماشا كرديم .
تپه [ اى ] در انتهاى كه هست . روى او قصرى بوده [ و ] خراب شده ، كه تماشا دارد .
رفتيم آنجا را ببينيم .
پله دارد ، بالا مىرود .
نصف راه را كه رفتيم ، ديديم مردم پايين مىآيند . دير بود . تنها ، بىمرد ، ترسيدم بروم . برگشتيم به هتل .
پنجشنبه ، بيستم فوريه [ 1913 م . ؛ 13 ربيع الاول 1329 ه . ق . ]
صبح پايين آمده ، توى باغ هتل گردش كردم .
يك هتل ديگر در 50 قدمى بالاتر از اينجاست [ كه به آن ] هتل ويكتوريا مىگويند . براى ملكهء انگليس وقتى آمده [ به ] نيس ساختهاند [ و ] به اسم او است . رفتم تو باغ او .
چقدر باغ خوبى است .
مثل بهشت ، سبز ، خرّم ، پر از گل و سبزه و نخلها و درختهاى ديگر ، كه همه سبز بودند .
اينجا هيچ خزان نيست ، مگر بعضى از درختها مثل چنار و غيره .
تپههاى بلند توى باغ هست ، طبيعى ، [ كه ] روى او را چمن كرده و راههايى كه براى بالا رفتن او درست كردهاند ، توى چمن پيچ مىخورد . خيلى خيلى قشنگ [ است ] .
باغ به اين خوبى و تميزى و گلهاى مرغوب اعلا كمتر ديده بودم .
نيم ساعتى بودم . بعد بيرون آمده ، رفتم [ به ] هتل خودمان .
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 79
مساهمون: هارون وهومن
ص٧٩