دل خلق شد مكدّر ، ز غم جهان فانى * دل ما به يُمن عشقش ز غمى كدر ندارد
طلب حقيقتى كن ز مجاز لفظ بگذر * كه مجاز بىحقيقت ، به خدا ثمر ندارد
به مودّت على چون شده طينتم مخمّر * به ميان آتش افتد خطر از شرر ندارد
به محبّتش چنان شد دل و ديدهام مسخّر * كه به غير از او هوايى دل من به سر ندارد
دل و جان ناتوانم به هواى مهر حيدر * شده چون قوى از آنرو غمى از سقر « 1 » ندارد
من و عشق و جاننثارى ، همه عجز و خاكسارى * كه نظام در برِ تو هنر دگر ندارد
منزل نهم : قوشه
از آهوان ساعت در دسته سوار شده ، به قوشه « 2 » آمديم . راه خيلى صاف و خوب بود . پنج ساعت به دسته مانده ، رسيديم . گفتند راه 6 فرسخ است و در بين راه آبى نديديم .
در قوشه سردرى و بالاخانهء خوبى و راحتى در كاروانسراى شاه عبّاسى « 3 » هست ، كه حاجى على نقى تاجر ، تازه مرمتكارى كرده بود ، آنجا منزل كرديم .
قوشه ، اول خاكى است كه آنجا « شبگز » است . خدا كند به سلامت برويم . از آنجا بايد شب حركت كرد و هرجا « شبگز » است ، شب بايد چراغ گذاشت ، كه مىگويند اينجا نور به روشنى چراغ نمىآيد .
از قوشه بايد به دامغان رفت ، كه مىگويند 6 فرسخ است .
منزل دهم : دامغان
يك ساعت به دسته مانده ، حركت كرده ، 6 ساعت از دسته رفته ، به بلدهء دامغان رسيديم .
هامش
( 1 ) . سقر( Saqar )، جهنم .
( 2 ) . روستاى قوشه( Qusheh )از توابع شهرستان دامغان و در 5 / 36 كيلومترى اين شهر . « كاروانسرا و آبادى مختصر است موسوم به قشه . آب كمى دارد . چاپارخانه هم هست . » ( سفرنامه سيف الدوله ، 287 ) .
( 3 ) . اين بناى عصر صفوى به شماره 970 در 8 ارديبهشتماه 1353 ه . ش . در فهرست آثار ملى كشور ثبت گرديده است .