فرمودند :
« تا به حال به مشهد نرفته بودى ؟ »
عرض كردم :
« خير . »
فرمودند :
« چرا ؟ »
عرض كردم :
« راستش اين است [ كه ] هروقت ارادهء مشهد مىكردم ، در عبور از تهران به خاطرم بعض خيالات مىرسيد ، نيّت خالص نمىشد ؛ ولى پارسال كه برحسب استدعا محض مرحمت تمام مستمرى و تيول ديوانى دعاگو در كتابچه به اسم اولاد برقرار و ثبت شده [ و ] ديگر خيال خود را آسوده كرده ، ديدم در تهران بار خاطرى و خيال كارى ندارم ، نيّت خالص شد . در اين موقع آمدم . »
به ناظم الدوله فرمودند :
« ميرزا اسد الله خان ، نزديك بيا . »
او كه نزديك آمد ، فرمودند :
« بشرهء فلانى بسيار ضعيف است . باعث اين قسم ضعف چه بوده ؟ »
تا او جواب عرض كند ، جناب ميرزا سعيد خان ، وزير مرحوم ، داخل اتاق شد و تعظيم كرد . ايشان را نيز نزديك خواستند و به نزديكى حقير اذن جلوس دادند .
بعد خطاب به بنده فرمودند كه :
« وزير خارجه خيلى بىقوت شده . »
به مناسبت فرمايش قبل و اين فرموده ، عرض كردم :
« شخص هرقدر ضعيف و ناتوان باشد ، بعون الله توجهات مخصوصهء اعلى حضرت همايونى قوت مخصوص به او مىبخشد ، كه با آن قوّت و قدرت كارها مىتواند بكند ، كه از دست اقويا آن كارها برنمىآيد . »
فرمودند :
« وزير ، نظام العلما خيلى عاقل است . تابهحال ، هميشه از وضع و حالت او ، چيزهاى خوب شنيدهايم . »
وزير مرحوم در جواب عرض كرد :
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 573
مساهمون: هارون وهومن
ص٥٧٣