[ است ] . ساعتى نشستيم .
يحيى خان مىخواست برود ژنو . ديدنى از تقى كرده و رفت .
من و تقى آمديم توى باغ ، گردش آرامى كرديم ، چون حركت براى او بد است .
پايين اين هتل ، هتل روايّال اويان است ، كه بسيار بسيار عالى و باصفا و باغ و گلكارى خيلى خوب دارد و خيلى هم گران است .
تقى گفت : برويم آنجا چاى بخوريم . صد قدم بيشتر مسافت تا اينجا ندارد .
آهستهآهسته پايين رفتيم . داخل هتل شده ، جلو ايوان دارد كه مردم بنشينند چاى [ بخورند ] . موزيك [ هم ] مىزدند . ميزى گرفته ، نشستيم .
واقعا عجب چشمانداز و گلكارى و صفايى دارد .
مثل بهشت [ است ] .
چاى خورده ، يك ساعتى در آنجا بوديم . بعد ، برخاسته « 1 » ، آرام بالا آمديم .
دخترهء كلفت را ديديم [ كه ] مشغول گردش [ در ] تپه است . چون وقت رفتن بود ، او را از دور اشاره كردم [ كه ] بيايد .
با تقى خداحافظى كرده ، روانهء كه « 2 » شديم . كشتى حاضر نبود . چند دقيقه معطل شديم ، تا رسيد گرفته ، روانهء لوزان شد .
باد مىوزيد . قدرى درياچه موج داشت . كمى حالم را منقلب كرد .
روز چهارشنبه ، 31 ژوييه 1912 م . و 16 شعبان [ 1329 ه . ق . ]
امروز بعد از ظهر بنا است با حسنعلى خان برويم [ به ] اويان . نهار خورده ، حاضر بودم ، كه آمد . با يكديگر به اوشى رفته ، كشتى گرفتم و روانه شديم .
ديشب يحيى خان بنا بود از ژنو بيايد ، ولى نيامد .
من چون در لوزان تنها [ هستم ] دلتنگ مىشوم ، هرروز اگر بتوانم ، به اويان مىروم [ و ] تقى را هم مىبينم .
رسيديم نزد تقى . از يحيى جويا شديم ، گفت : [ به ] اويان هم نيامده [ است ] . معلوم شد [ كه ] در ژنو است .
دو سه ساعتى با او بوديم .
حسنعلى خان رفت نزد ضياء الملك و مراجعت كرده ، با يكديگر رفتيم روى كه ، منتظر بوديم [ تا ] كشتى برسد . از ژنو مىآيد . همينكه كشتى رسيد ، ديديم يحيى روى كشتى
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته
( 2 ) . كه( quai )، بهمعناى بارانداز ، اسكله ، كنار رود ، سكو .