با خود اسد اللّه هم حضورا سئوال و جواب كردم . از وضع بردن گوسفندهاى او مطلع گرديدم . او را دلدارى دادم كه آسوده باش ، تا دينار آخر مالت را از امان اللّه ، آدم نوروز خان سرتيپ مىگيرم .
بعد از ظهر ، تلگرافى از جانب سنى الجوانب حضرت اقدس مستطاب اشرف و الا - روحنا فداه - رسيد ، به اين مضمون :
« به توسط ميرزا محمد على خان ، نايب اول پيشخدمتباشى سركارى ، به نوروز خان سرتيپ ، حضورا به مقرب الخاقان براى قرارومدار كارها و رسيدگى امر مواجب سوار و ساير در تبريز لازم است مىبايد همراه ميرزا محمد على خان زودتر به تبريز بياييد و مشرف « 1 » خود را هم بياوريد كه در اينجا مورد مرحمت شده و قرار كارهاى شما به قاعده داده شده ، بعد مرخص گرديده ، معاودت نماييد . وليعهد » .
پس از زيارت دستخط تلگرافى ، فورى سوار فرستادم به تكآقاج ، نزد نوروز خان سرتيپ ، كه رقم و دستخط مبارك و دستخط تلگرافى آمده است ، البته زود بياييد .
مسافت از اينجا به تكآقاج 3 فرسنگ است .
امشب را هم در قراتپه ماندم .
سهشنبه ، 29 [ 1300 ه . ق . ]
امروز بعد از ظهر ، آدمى كه ديروز نزد نوروز خان فرستاده بودم ، آمد . رقعه [ اى ] نوروز خان نوشته [ بود ] كه امشب را همچنان رسم است كه بايد بمانم ، فردا كه چهارشنبه است ، حتما مىآيم .
فورى مجددا آدم نزد نوروز خان فرستادم كه پس از رسيدن رقم و دستخط مبارك ، ديگر جاى مكث نيست . در اين موقع من رسم ايليّت سرم نمىشود . حكما اگر شب هم هست ، بايد حركت كرده ، زود بيايى .
بعد از آن ، تلگرافى به خاك پاى مبارك عرض كردم ، كه از لحاظ انور گذشته است ، به اين مضمون :
« به خاك پاى مبارك حضرت مستطاب اقدس و الا - روحنا فداه - دستخط تلگرافى ، اسباب اميدوارى و اسكات نوروز خان سرتيپ و عموم صاحبمنصبان شد .
تاكنون مشهدى باقر عارض نيامده ، عملش را بگذرانم و سرتيپ را به خاك پاى مبارك حاضر سازم . تكليف چيست ؟ غلام : محمد على » .
هامش
( 1 ) . مباشر ، ناظر ، ناظر هزينه ، ناظر خرج .