بدهند . مابقى را مىرويم صائينقلعه « 1 » ، موافق شرع يا قسم مىدهم يا مىخورم طى گفتگو بشود . »
چنان محقّق شد كه سرتيپ راست گفته است .
فرستادم آن ريشسفيدهايى كه گوسفندها را به اطلاع آنها گرفته بودند ، حاضر كردند . پس از رسيدگى معلوم شد كه 50 رأس گوسفند و يك قبضه تفنگ از اسد اللّه بردهاند .
تفنگ را با 50 رأس گوسفند فورى گفتم به اسد اللّه رد كردند . مابقى را هم قرار شد فردا بروند طرفين در صائينقلعه ، خانهء ملاميرزا موافق شرع مطاع ، عمل را تمام كنند .
الان دو سه ساعت به غروب مانده است . تلگرافى از حضرت مستطاب اقدس و الا - روحنا فداه - به افتخار بنده رسيده ، به اين مضمون :
« در قريه محمود چق ، به ميرزا محمد على خان ، نايب اول پيشخدمتباشى . عريضهء شما رسيد : تفصيلى كه به جناب صديق الدوله نوشته بود ، به نظر ما رسانيد . چنانچه چند روز قبل مقرر داشتيم مىبايد بعد از زيارت اين تلگراف ، به اتفاق نوروز خان سرتيپ به تبريز بياييد ، كه در اينجا قرار همهء كارهاى او به قاعده داده شود و بعد در كمال اميدوارى و استظهار مراجعت نماييد . وليعهد » .
بعد از رسيدن اين دستخط تلگرافى ، خيلى نوروز خان خشنود و خرسند گرديد . 4 ساعت از شب گذشته ، شام خورده ، خوابيدم .
جمعه ، 2 ربيع الاوّل [ 1300 ه . ق . ]
صبح كه از خواب برخاستم « 2 » ، موافق قرارنامه ديروز ، اسد اللّه را با محمد كريم و امان اللّه ، با يك نفر نوكر خود فرستادم به صائينقلعه ، خانهء جناب ملاميرزا ، كه موافق شرع مطاع طى گفتگو بشود .
عصر ، از صائينقلعه مراجعت نمودند .
از اسد اللّه پرسيدم : چه كرديد ؟
گفت : مابقى گوسفندها را قسم به امان اللّه و محمد كريم دادم . ترك دعوا هم داده شد به مهر جناب ملاميرزا و جميع ريشسفيدان صائينقلعه . ديگر ادعائى به آنها ندارم .
عمل موافق شرع مطاع تمام شد .
هامش
( 1 ) . شاهيندژ امروزى ، كه مركز شهرستانى است نوبنياد در آذربايجان غربى ، كه در آبانماه 1385 ه . ش .
8686 خانوار و 660 ، 34 نفر جمعيت داشته است .
( 2 ) . در اصل : برخواستم .