مشكل بود . با زحمت زياد قدرى ساييدند و با بادمجان كه بورانى كرده بودند ، كشك بادمجانى ساختيم كه خوب نشده بود ؛ ولى چون در اينجا نعمت بود ، با كمال لذّت خورديم .
« آقا » ساعتى بعد از ظهر رفتند . خانمها تا عصر بودند . چاى خورده ، رفتند .
امشب در ورساى آتشبازى است . از مدتى قبل به خيال رفتن [ به ] ورساى هستم ، ولى چون از جمعيت ترن و اتومبيل درست به قاعده نمىتوان گرفت ، مشكل است .
باوجوداين ، به مادام مرل گفتم : شما بمانيد تا يحيى خان كه بيرون رفته ، بيايد ببينم چه بايد كرد .
مادر مادام مرل و دخترش گفتند : ما مىرويم .
آنها رفتند و يحيى خان آمد .
بنا شد اتومبيل گرفته ، برويم و با همان اتومبيل برگرديم . به تعجيل شام خورده ، پايين آمديم . چون ميل داشتم دختر مادال مرل را هم ببريم ، اتومبيل گرفتيم [ و ] روانهء خانه آنها شديم . خيلى خانهء آنها به منزل ما دور است .
اتومبيل با سرعت تمام كه مىرفت ، مدتى گذشت « 1 » تا رسيد به آنجا . مادام پياده شده ، رفت مادموازل را بياورد . چون لباسش را كنده و با « رب دشامبر » بود ، دوباره تا دوباره لباس پوشيده و سر و كلاهش را درست كرد ، ده بيست دقيقه طول كشيد .
مادموازل و مادام آمدند . سوار شدند [ و ] روانهء ورساى شديم .
رسيديم به ورساى .
از هر طرف در باغ مىرود بسته [ است ] .
بالاخره نزديك در بزرگ پياده شديم . ديديم مردم بيرون مىآيند . معلوم شد آبها را يعنى فوّارهها را بستهاند و آتشبازى قريب به اتمام است . به تعجيل داخل باغ شده ، به طرف درياچهء بزرگى كه آتشبازى در آنجا بود ، رفتيم .
واقعا بعد از رسيدن ما ، چند آتشبازى بالا رفته ، ولى در آخر يك چيزىكه از همه بهتر است ، آتش مىكنند ، او را آتش زدند . بد نبود . به او رسيديم ، ولى خيلى خيلى بد گذشت . اينهمه راه را طى كرده ، مبلغ زيادى پول اتومبيل داده ، [ اما ] هيچ نديديم و به جز خستگى فايده و حاصلى نبرديم .
با اوقات تلخ از باغ بيرون آمده ، به شهر برگشتيم .
هامش
لباس شستن به كار برند و يا در آب آب بريزند .
( 1 ) . در اصل : گذاشت