حكومت ، ولى در اتاق ديگر نشستند .
ميرزا ابو القاسم خان به نواب و الا اكبر ميرزا گفتند : چرا بايد شما غصّهء اين تنخواه را بخوريد . اگر فى الواقع خيال دادن داريد ، بفرماييد الآن حاضرم « انپريال » بخواهيد ، جميعش را نقد مىدهم . سند و برات « مسلمان » و « ارمنى » و غيره بخواهيد ، فورى بندگى مىكنم ، پول ديوان را بايد داد . به همه نوعى در خدمتگذارى شما حاضرم .
چون شما به خاك و محلّ حكومت من تشريف آوردهايد ، نمىخواهم غصّه [ اى ] براى شما رو بدهد .
باز نواب و الا اظهار دلتنگى فرمودند . ميرزا ابو القاسم خان حاكم فورى به صندوقدار خود گفت پول براى سركار اكبر ميرزا بياور ، آن كيف مرا هم بياور .
صندوقدار 1200 تومان « انپريال » حاضر كرد .
ميرزا ابو القاسم خان « انپريال » را در مقابل نواب و الا اكبر ميرزا ريخت . كيف را هم پهلوى « انپريال » گذاشتند ، عرض كردند سركار شاهزاده پول مىخواهيد ، حاضر باقى باشد . باز هم مىگويم الان بياورند . برات بخواهيد ، 10000 تومان برات توى اين كيف است ، حاضر جميعش را بندگى مىكنم ، تمسّك شما را بخواهيد ، از دست نواب و الا ناظم التوليه گرفته ، خدمت شما مىدهم .
جميع اين پولى هم كه گفتم ، مىدهم . به هيچوجه دخل به احدى ندارد .
جميعش را از تصدّق خاك پاى مبارك حضرت اقدس مستطاب اشرف و الا - روحنا فداه - پيدا كردهام ، و الان در راه شما مىدهم .
سركار اكبر ميرزا قبول نفرمودند .
در اين ضمن ، حسين خان نايب سركارى وارد اتاق شد . عرض كرد : سركار شاهزاده چرا غصّه مىخوردى ؟ پول ديوان را بايد داد ، بفرماييد الان من حاضرم هرقدر تنخواه بخواهيد ، بندگى مىكنم .
به يك ملاحظه من به حسين خان نايب گفتم : مصلحت شما نيست ، سكوت كن .
آخر الامر سركار اكبر ميرزا قبول نفرمودند و از منزل حكومت برخاسته « 1 » ، شام ميل نفرموده ، به منزل خودشان تشريف بردند .
بنده ماندم .
بعد از تشريف بردن سركار اكبر ميرزا ، نواب و الا ناظم التوليه كه در اتاق ديگر
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته