كه از راه سبزوار « 1 » برويد . به واسطهء آنكه مرا به پيش خود نخواست ، اسبش را پس فرستادم [ و ] نوشتم از برايش ، كه : بلد مىگيرم ، به سبزوار مىروم .
شب را در آنجا ماندم .
شخص ميرزاى محترمى ، صبح آمد پيش بنده ، كه ديشب خواب ديدم كه شخص نورانى مجلّلى به من مىگويد : برخيز . حركت نمودم و عرض كردم : كى هستيد ؟ فرمود : من رضاى غريبم .
عرض كردم كه : اين ناخوشى چه خواهد شد ؟ فرمودند : روضهخوانى مىكنند ، روضهخوانها « 2 » را بگوييد دعا كنند ، چيزى نيست ، تمام خواهد شد . و فرزند من حاجى جلال السادات را بگوييد كه فرزند ، چرا اسب سام الدوله را پس فرستاديد ؟ البته اسب را بگيريد [ و ] رو به او هم برويد .
حركت نموديم به طرف سام الدوله .
تا پيش خودش ، 3 نقطه « قرانتين » گذاشته بودند . دو نقطه را رد شديم ، نقطهء سيّمين ، به نهار مشغول شديم .
بعد ، ديديم كاغذجاتى از براى ايشان آوردند . حامل كاغذ را مانع شدند كه نزديك بيايد . « 3 » كاغذش را گرفته ، به سوزن سوراخ سوراخ نمودند [ و ] با هيزم « سرو » دود دادند .
رفتند ، كاغذها را بردند [ و ] از ورود ما هم اطلاع دادند .
فى الفور دو مرتبه اسب را فرستادند و شب را مهمانى كاملى از ما كردند ؛ و فردا صبح ، قزاقى به همراه ما فرستادند .
رفتيم به مانه « 4 » . و در 3 نقطه ، در راه « قرانتين » ديديم . شب را مهمان پسر بزرگش بودم ، كه « سرتيپ سيّم » است .
فردايش « 5 » ، حركت نموديم [ و ] آمديم به خاك جوين « 6 » . آبادى « 7 » سهلآباد بود . شب را
هامش
( 1 ) . شهر تاريخى سبزوار ( بيهق قديم ) كه در سال 1385 ه . ش . 081 ، 57 خانوار و 582 ، 214 نفر جمعيت داشته است .
( 2 ) . در اصل : روضهخانها
( 3 ) . در اصل : نيائيد
( 4 ) . در اصل : ميانه . در سالهاى اخير ، با شهر سملقان ( سيملگان باستانى ) ادغام شده و به مانه و سملقان يا آشخانه تغيير نام داده است و احتمالا نخستين پايتخت اشكانيان در اين شهر قرار داشته است . اين شهر در سال 1385 ه . ش . 4655 خانوار و 784 ، 18 نفر جمعيت را در خود جاى داده بود .
( 5 ) . در اصل : فرداش
( 6 ) . جوين( Jovin )از بخشهاى تاريخى شهرستان سبزوار است كه زادگاه فرزانگانى چون عطاملك جوينى
( نويسنده تاريخ جهانگشاى جوينى ) مىباشد و در سال 1385 ه . ش . 990 ، 12 خانوار و 134 ، 50 نفر جمعيت داشته است ، كه همراه با دهستانهاى پايين جوين و ميان جوين بخش جغتاى بالغ بر 000 ، 84 نفر را در خود جاى داده است .
( 7 ) . در اصل : آبادى بود