هفت فيل آمدند . موزيك مىزدند و فيلها مىرقصيدند . دور سن چرخ مىخوردند ، با ترتيب و قاعده . مدتى هم اينها بهطورهاى مختلف رقصيدند و چرخ خوردند .
اينها رفته ، يك شتر آمد و رقصيد .
در آخر يك ببر خيلى وحشى آوردند كه هيچ كار نمىكرد . همينقدر معلم توانست او را پس ببرد و دوباره توى قفس بكند ، تمام شد .
نصفشب آمد .
بيرون آمديم . كالسكه پيدا نكرديم . سوار شديم . تا گار هم خيلى راه بود . تا نصفههاى راه رفتيم . در آنجا يكى پيدا كرده ، گرفته ، سوار شديم . محسن خان هم تا گار همراه ما آمد ، تا رفتيم به ترن ، او مراجعت كرد .
وارد پاريس شديم . يك ساعت از نصفشب گذشته بود . اتومبيل گرفته ، رفتيم به خانه . خيلى دير بود .
جمعه ، 5 ژوييه [ 1912 م . ] و 19 رجب [ 1329 ه . ق . ]
شنبه ، 6 ژوييه [ 1912 م . ] و 20 رجب [ 1329 ه . ق . ] « 1 »
يكشنبه ، 7 ژوييه [ 1912 م . ] و 21 رجب [ 1329 ه . ق . ]
امروز بنا است برويم [ به ] ورساى ، چون در ماههاى تابستان ، يكشنبههاى اول و آخر ماه ، فوّار [ ه ] هاى حوضهاى آنجا را آب مىبندند و خيلى تماشا دارد .
مادام مرل با فاميلش آمدند . نهار را زود گفتيم بدهند . آشپز را عوض كردهايم . اين تازه ، زن جوانى است بلند بالا . از ظاهرش بد نمىنمايد . تا چه شود .
نهار را خورده ، روانهء گار شديم . ترن گرفته ، رسيديم به ورساى .
چون بهار است و تابستان خيلى باصفا و قشنگ است ، هوا قدرى گرم شده ؛ ولى توى باغ به اين بزرگى و درختهايى كه قريب [ به ] يك فرسخ را سايه كردهاند ، گرما اثرى ندارد .
گردش كرديم تا وقت انداختن آب فوار [ ه ] ها .
در هر گوشه و كنار اين باغ بزرگ ، حوضها به اشكال مختلف هست . بعضى از آنها كه بزرگ و خيلى قشنگاند ، هريك اسمى دارد . توى آنها و كنارشان مجسمهها است ، كه از دهان هريك به شكلى آب مىريزد .
هامش
( 1 ) . براى روزهاى جمعه و شنبه هيچ مطلبى نوشته نشده است .