وسط سن ايستاده ، با شلاقى كه در دست داشت ، آنها را راهنمايى مىكرد .
بعد اسبها را واداشت در دو طرف كه دستهاشان را روى سكوى دوره گذاشته بودند ، شيرها از روى اسبها مىجستند و بزها و سگها از زير شكم اسبها دور مىدويدند .
چندين دفعه اين كار و بعضى كارهاى ديگر كردند .
اينها رفته ، بعد از چند دقيقه 9 شير آوردند ، همه يالدار و بزرگ . 9 دانه هم تابوره « 1 » - يعنى صندلى بىپشت - آوردند و چيدند .
هريك از شيرها در روى يكى از صندلىها نشست .
بعد از دقيقه [ اى در ] وسط سن با پايههاى كوتاه و بلند چيزى ساختند ، كه وسط او بلند و از دو طرف چهار پله به ترتيب پايين مىآمد .
معلم با شلاق به زمين مىزد و حكم به شيرها مىداد كه بروند روى آن پلهها بنشينند ، ولى ابتدا اطاعت نمىكردند [ و ] دهانشان را به طرف او باز مىكردند و مىغريدند [ و ] پنجهشان را بلند مىكردند كه [ او را ] بزنند .
و معلم شلاقش را متصل با يك صداى سختى به زمين مىزد ، تا بالاخره شير بزرگتر اطاعت كرده ، از جاى خودش پايين آمد و رفت از چهار پله بالا [ و ] در آخر ، مىنشست . همينكه او رفت ، شيرهاى ديگر هم رفتند و هريك در يك پله نشسته ، چند دقيقه همانطور بودند و موزيك مىزدند .
بعد حكم داد پايين آمدند ، ولى مىغريدند و دهان باز مىكردند . خيلى مهيب و هولناك بود .
من خيلى مىترسيدم ، مبادا متغير شوند ، يك مرتبه از معجرها بپرند بيرون . از بس مىترسيدم ، حواس نداشتم ببينم درست چه مىشود .
پشت معجر چند نفر [ را ] واداشته بودند [ و ] هريك تپانچه [ اى ] در دست ، كه اگر شيرها بخواهند سركشى كنند ، آنها را بزنند .
اين ، بدتر اسباب ترس من بود .
دوباره حكم داد رفتند به جاى خودشان ، چند دقيقه در آنجا بودند و بعد رفتند .
اينها كه رفتند ، يك فيل آوردند . مردى سوار او بود ، كه با خرطومش او را بالا [ و ]
هامش
( 1 ) .Tabureh .