طرف عصر ، سوار شده ، قوشچىها و شكارچىها ، شكار قرقاول مىكردند .
از نزديك « ارزانزار » و « پهلنزار » گذشتيم . به اصطلاح اهالى « مازندران » ، « پهلن » علف معطّر جنگلى است كه خيلى بلند مىشود و غالبا قرقاول [ در ] آنجا پيدا مىشود . قرقاول ، زياد پريد . دو قرقاول ديگر ، باز زدم .
از اهل « نىريس » ، شخصى بلدى كرد كه از اينجا راهى است به « مرزنآباد » ، كه غير از راه معمول است . او را بلد كرده ، جلو انداخته ، رانديم . راه خلوت [ و ] خوبى بود .
در حوالى منزل ، به آنراه معمول ملحق مىشود .
يك ساعت به غروب مانده ، به اردو رسيديم . چادرها را كنار « چالوس » زدهاند .
آب رودخانه ، مثل فصل بهار زياد است .
پسر « ساعد الدّوله » با كدخداهاى « كلارستاق » ايستاده بودند . دو دهى كه دست راست [ و ] بالاى كوه بود ، يكى « آل دره » « 1 » و ديگرى « حيرت » است .
يكشنبه ، شانزدهم [ رمضان 1292 ه . ق . ]
بايد برويم به « پل كرات » « 2 » .
صبح ، كه هنوز [ هوا ] تاريك بود ، بيدار شدم . سوار شده ، به سمت درياچه [ اى ] كه ديروز ديده بودم ، رانديم . يك فرسخ تقريبا ، كه راه آمديم ، به ده « سنّار » ، كه از دهات « خواجهوند « 3 » نشين » اين صفحات است ، رسيديم .
بلدى از اهل « بيرون بشم » « 4 » كه « ولى خان تفنگدار » آورده بود ، در جلو بود . قرقاول زياد در بين راه شكار شد .
« سنّار » ، ده بسيار خوبى است . اهالى آنجا ، خيلى « ماديان » دارند . اسبها ، به هواى ماديان ، بدهوايى مىكردند . « بلدرچين » زياد در « ارزنزار » بود .
بلد اولى رفت . بلد ديگرى « مهدى قلى » نام « خواجهوند » - كه لال بود - جلو افتاد . راه بسيار مهيبى بود . خار بسيار ، و بلند و پستى زياد داشت .
من اوّل به درياچه رسيدم . دور درياچه ، كوههاى بلند است . در حوالى و كنار درياچه ، جنگل و بوته كم دارد ، ليكن در قلّهء كوههاى اطراف ، جنگلهاى انبوه دارد .
هامش
( 1 ) . نام كنونى آن « عالى دره » مىباشد .
( 2 ) . « امروز بايد به پول كلارك يا پول زغالها رفت . راه سه فرسخ است . » ( روزنامه اعتماد السلطنه ، 30 )
( 3 ) . طايفهاى كه در دوران قاجار از كرمانشاهان و كردستان به اجبار به استان مازندران كوچانده شدند و در كلاردشت ، كجور ، پول ، و لاشك اقامت گزيدند .
( 4 ) . نام دهستانى است در بخش كلاردشت شهرستان چالوس .