از آنجا گذشته ، چند گردنهء كوچك و بزرگ طى شد . راه خيلى خوب است . از « اجودرّه » « 1 » هم گذشته ، بعد ، كمكم جنگل « انبوه » شد ، امّا نهچندان ، رسيديم به يك نقطهاى از جنگل ، موسوم به « كولت على » . مىگفتند « قرقاول » زياد دارد ، و به حدّى فراوان است مثل « گنجشك » ، امّا چون عبور اردو از اينجا شده ، فرار كردهاند .
« مير شكار » ، پيدا شد . دوان دوان آمده [ و ] گفت : ردّ اثر « مرال » زيادى در جنگل دست راست است . عملهجات ، كه در ركاب بودند ، به « ساعد الدّوله » گفتم ، ببرد در « اجول » نگاه دارد ، تا مراجعت كنيم .
ما با بعضى از شكارچيان رانديم . از جنگل انبوه « بلوط » گذشته ، سر كوه كه رفتم ، چشمانداز بسيار خوبى داشت . جاى باصفائى بود . « دريا » ، « چالوس » و « بنفشه ده » ، همه پيدا بود . مرالى ديده نشد .
« ابراهيم خان » ، در سمت كوه « بنفشه ده » ، ميان درّه گفت : « آب مىبينم » .
من تعجب كرده ، باور نكردم . به « مهدى قلى خان » گفتم از اسب به زير آمده ، با دوربين نگاه كند . او هم گفت : درياچهاى است . باز ، اطمينان به حرف او نكرده ، خودم پائين آمده ، با دوربين نگاه كرده ، ديدم درياچهء بزرگ باصفائى است . رنگ آب ، كبود بود معلوم مىشد خيلى گود است .
بسيار تعجب كردم ، كه الى حال ، چندين مرتبه [ به ] اينجا آمده ، كسى نگفته بود چنين درياچهاى اينجاست ، بلكه حكّام اينجا هم ، نشنيده « 2 » [ و ] نديده « 3 » بودند .
سهل است ، اغلب از دهات ، كه نزديك به درياچهء مذكور مىباشند ، تا به حال ندانسته بودند كه چنين درياچهاى [ را ] نديده « 4 » [ و ] نشنيدهام « 5 » .
رسيديم به ده « نى ريس » .
بلدى از اهل ولايت پيدا شد . گفت : اينجاها « قرقاول » است . قدرى گشتم .
خروسى پريد . تفنگ انداختم ، نخورد . بعد ، جاى ديگر ، خروس پريد . زدم ، افتاد .
از آنجا برگشته ، سرازير از رودخانهء « نىريس » گذشته ، آب كمى داشت . رفتم بالا .
زراعت و جنگل « نىريس » اينجاست . 4 ساعت به غروب مانده بود . پياده شده ، قدرى راحت شديم .
هامش
( 1 ) . براساس سرشمارى 1375 ه . ش . اين روستا خالى از سكنه شده و تقريبا از بين رفته است .
( 2 ) . در اصل : نهشنيده
( 3 ) . در اصل : نهديده
( 4 ) . در اصل : نهديده
( 5 ) . در اصل : نهشنيدهام