است . آشيانهء قوشهاى شكارى « مازندران » ، هريك اسم مخصوصى دارد . قوشهاى هر آشيان ، با يكديگر از حيثيت « خلقت » و « جلادت » « 1 » در شكار ، باهم فرق دارند .
بعضى « تندتر » و در شكار « جرى » و بعضى بر خلاف هستند . و اين آشيانه « آغوربن » ، از آشيانهاى خوب [ و ] معروف است . چندسال كه محلّ آشيانه گم شده و قوش نمىگيرند .
« ساعد الدّوله » از راه « كنج » « 2 » آمده بود . مىگفت : خوب راهى است .
اگرچه ، باز در وسط اين راهى كه مىرويم ، وصل به آن راه مىشود .
الحمد لله كه هوا « صاف » و « آفتاب » بود ؛ و الا اگر باران مىباريد ، خيلى به « مردم » و « بنه » اذيت مىرسيد .
در صحرا [ و ] كنار « رود اواز » ، فرش انداختند . نشستيم . جواب عرايض « جناب آقا » « 3 » و « سپهسالار اعظم » را نوشته ، فرستاديم .
2 ساعت به غروب مانده ، به اردو كه در صحراى « دشت نظير » است ، رسيديم . به واسطهء آمدن اردو ، قرقاول زياد كه در اينجاست ، فرار كرده ، بالا رفتند .
ده معظّم ديگر ، موسوم به « فيروزآباد » ، يك فرسخ بالاتر از اردو است . مىگفتند 150 خانوار است .
شب ، ماهتاب بسيار خوبى بود . به واسطهء طراوت جنگل و پيدا بودن كوههاى اطراف ، ماهتاب را طورى جلو آورده بود ، كه چنين مهتابى كمتر ديده مىشد . « 4 »
شنبه ، پانزدهم [ رمضان 1292 ه . ق . ]
بايد به روى [ به ] « مرزنآباد كلارستاق » . راه ، 3 فرسخ بود .
صبح كه سوار شدم ، هوايى بود مثل هواى بهشت . آفتاب ، صاف [ و ] گله ابرى [ هم ] ديده نمىشد . خيلى شكر كردم . اگر باران مىباريد ، اين راه بهطورى گل مىشد كه يك « مال » و يك « آدم » نمىشد عبور بكند .
به درّه [ اى ] رسيديم كه رودخانهء « فيروزآباد » از آنجا جارى است . آب سرد سفيد رنگ ، صاف [ و ] بسيار گوارائى دارد ، به قدر 10 سنگ .
هامش
( 1 ) . چابكى ، دليرى ، چستى .
( 2 ) . احتمالا منظور راه كينج است .
( 3 ) . يوسف مستوفى الممالك كه در آن زمان وزير كشور ( داخله ) بود و بعدها نخستوزير ايران شد ، در اسناد دورهء قاجاريه جناب آقا ناميده مىشود .
( 4 ) . « شب ماهتاب خوبى بود . الحمد لله خوش گذشت . » ( روزنامه اعتماد السلطنه ، 30 )