او مردم مىآيند .
يك هتل ديگر هم كه بزرگ و عالى است ، مثل همين هتل ما ، در 200 قدمى اينجا است [ به نام ] هتل رژينا . يك روز مىرويم آنجا چاى بخوريم ، ببينيم چطور هتلى است .
پنجشنبه ، 3 آوريل [ 1913 م . ؛ 25 ربيع الثانى 1329 ه . ق . ]
امروز بعد از ظهر خيال گردش داريم .
از دربان اطلاع پرسيديم ، گفت : بالاى كوه ، هتل و جايى است كه با « فونى كولر » بالا مىروند .
هريك 9 فرانك داده ، يك بليت گرفته ، بعد از ظهر رفتيم در ميدانى كه « فونى كولر » مىآيد ، برود به كوه .
هوا خوب است . آفتاب و خوش است .
مدتى در آنجا معطل شديم تا ترامواى « 1 » رسيد . سوار شديم . چند نفر ديگر هم به جز ما ، از هتل ما و جاى ديگر بودند .
راه افتاد .
از تپههاى استرزا بالا رفته ، پيچيد توى كوه . از دور چندين شهرها و درياچههاى ديگر پيدا شدند . كه در مشرق استرزا بودند . همين لاك مارژ كه ما جلو او منزل داريم ، مىپيچد توى تپهها و اطرافش همه آبادىها است كه از اين بالا پيدا بودند .
كوههاى برفى از دور نمايان شدند .
خيلى جاى تماشايى بود .
افسوس خوردم كه دوربين داشتم ، چرا همراه نياوردم . ترامواى « 2 » متصل بالا مىرفت تا رسيد روى كوهى كه هتل قدرى بالاتر است ، ايستاد .
پياده شديم و رفتيم به طرف هتل . اينجا پر از برف است . قدرى كه بالا رفتيم ، رسيديم به هتل . مه زيادى بلند شد كه ديگر هيچجا را نمىديدم . رفتيم . سرد بود .
ترسيدم تقى سرما بخورد .
رفتيم توى هتل ، وقت چاى بود . چاى خواستيم . آوردند . خورده ، بيرون آمديم . مه تمام شده ، هوا صاف و خوب است . قدرى اطراف را كه از دور پيدا بود ، تماشا كرديم .
سه چهار « لاك » و شهرهاى زياد و آبادىها ، از خيلى دور پيدا بودند . هزار و چهار صد يا پانصد ذرع « 3 » بلندى آنجا است .
هامش
( 1 ) . در اصل : ترمواى
( 2 ) . در اصل : ترمواى
( 3 ) . در اصل : زرع