را زد . باغبان آمده ، جلو افتاد . توى باغ را گردش كرديم . خيلى باغ قشنگى است .
درختهاى بسيار كهن از هر مملكتى در آنجا است .
در انتهاى باغ چندمرتبه ساخته شده ، كه در مرتبهء آخر تراسى است بسيار بزرگ .
اطرافش معجرهاى سنگى و مجسمههاى اعلا از « سنگ » و « چدن » گذاشته ، تمام درياچه و اطرافش و باغ را مىبيند .
بسيار بسيار جاى اعلاى ديدنى است . حيف كه هوا خوب نبود . گاهى كمى مىباريد . زمينها تر و از درختها آب مىريخت ، دور اين مرتبهها كه چندين مراتب بودند و با پلههاى وسيع بسيار اعلاى قشنگ بالا مىرفت و در هر مرتبه ، روى پله و جلو مجسمهها و اشكال مختلف از سنگ حجارى شده گذاشته بودند و از شمشاد و غيره ديوار مراتب را سبز و پيچيده بودند .
خيلى خوب و عالى بود .
قدرى روى تراس ايستاده ، تماشاى اطراف را كرده ، بعد پايين آمديم ، توى باغ بگرديم . پيرمرد باغبان محض اينكه پول بيشتر بگيرد ، هر درخت و گياهى را مدتى شرح و بيان مىداد .
واقعا درختهاى بزرگ چندين ساله و مختلف او تعريف داشت .
بعد از گرديدن باغ ، دور مرتبهها را نشان داد كه تمام درختهاى « نارنج » و « ليمو » و ساير « مركبات » چيده و دور آنها را تختهبندى كرده بودند [ تا ] سرما نخورد ، چنوز هنوز هوا سرد است .
قريب [ به ] چندين هزار درخت مركبات بودند .
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 114
مساهمون: هارون وهومن
ص١١٤