همان بالا چاى خورديم .
چشمانداز خوبى روى دريا و شهر داشت .
بعد از چاى برگشتيم به شهر . خانمها را رسانديم به خانه ايشان و خودمان آمديم [ به ] هتل .
روز دوشنبه ، 17 [ مارس ] 1913 م . ؛ [ 8 ربيع الثانى 1329 ه . ق . ]
صبح جايى نرفتيم . وقت چاى با مادام بلانكى وعده به كازينو مونسيپال داشتيم .
اتومبيل گرفته ، رفتيم به خانهء آنها . به اتفاق رفتيم كازينو .
براى دخول بايد پول داد . مادام بلانكى پيشدستى كرده ، پول داد و بليت گرفته ، داخل شديم .
جاى چاى بسيار بزرگى دارد . پر از جمعيت بود . ما هم ميزى گرفته ، نشستيم .
موزيك مىزدند . چاى خورده ، يحيى خان با مادام گرم صحبت شدند . تا نزديك ساعت 7 آنجا بوديم .
بعد بيرون آمده ، سوار شديم . خانم را به خانهء ايشان رسانده ، خودمان رفتيم [ به ] هتل .
روز سهشنبه ، 18 [ مارس 1913 م . ؛ 9 ربيع الثانى 1329 ه . ق . ]
جناب بهاء الملك بنا بود بعد از ظهر بيايد .
من و يحيى خان در اتاق نشسته ، منتظر تا ساعت چهار [ مانديم ] . نيامد . ديديم شاسر « 1 » هتل آمده ، كاغذ و كارتى داد . معلوم شد آمده و مدتى پايين معطل شده ، گفتند : ما نيستيم . كاغذى نوشته و خودش رفته . اين كاغذ او بود .
امروز را حبس در اتاق مانديم .
وقت چاى بود . يحيى خان رفت خانهء فيروز ميرزا ، چون به او وعده كره بود ، كه بهاء الملك مىرود بازديدش . او هم منتظر بود عذر بخواهد .
من هم با فرانسواز بعد از چاى رفتم روى كه . تاريك و شب بود . قدرى راه رفته ، موجها را تماشا كرديم . امروز موج زياد است . واقعا تماشايى داشت . هر دفعه مثل يك ديوار برفى مىآمد و به ساحل مىريخت با صداى مهيبى .
از روى كه پله دارد ، مىرود پايين . دو ذرع « 2 » دور تر از آب ايستاده ، تماشا كرديم .
هامش
( 1 ) . شاسر( chasseur )، مستخدم و پادوى هتل و رستوران ؛ به خلبان هواپيماى شكارى هم گفته مىشود .
( 2 ) . در اصل : زرع