تا « تهران » و « كوچه سرتخت » و محل سكونت ، شامل مطالب نسبتا مهم از « وضع ايرانيان در آن سامان » و « شهرهايى كه در عراق ديده » و « بعضى رسوم و عادات اعراب » [ است ] ، و قسمت مهم و مفيد « سفرنامه » ، از ورود به « ايران » و شرح آبادىها و روستاها ، كه در بين راه ، خصوصا « خوزستان » و خاك « بختيارى » بوده [ است ] و زندگانى « ايلات » و « عشاير » و نام كوهها و چشمهها ، كه هم فائده جغرافيايى و اجتماعى بسيار دارد ، و چون به تفصيل آنچه ديده و بر او گذشته ، نگاشته ، مورد استفاده است .
بهطورى كه خط « سفرنامه » گواهى مىدهد ، نويسنده از « مستوفيان » بوده ، و از مطالب ضمن « سفرنامه » برمىآيد [ كه ] با « رجال دربارى » و « وزرا » و « معاريف » دوستى و آشنايى داشته ؛ و در همان ايام مسافرت ، با وقايع سياسى ايران « ارتباط » و « اطلاع » داشته ؛ و در مكاتبات در جريان بوده ، و در « عتبات » هم « اقداماتى در آن زمينهها مىنموده [ است ] ، چنانچه در وقعه اولتيماتوم كذائى روسها به ايران ، نويسنده علماى « عتبات » را تحريك به ترك نماز جماعت نموده [ است ] ؛ و همچنين در وقعه شهادت ثقة الاسلام در تبريز به دست روسها ، نويسنده به اقامهء مجالس ترحيم در « نجف » و « كربلا » پرداخته [ است ] ، و اقدامات ديگر در . . . نموده است .
عبارت « سفرنامه » ، سليس و روان و فاضلانه است ، مانند خط « پخته » و « منشيانه » اش . چنانچه فرصت و مجال دست داد ، فهرست مطالب و نام جاها و مردم بايد تهيه شود . »
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 319
مساهمون: هارون وهومن
ص٣١٩