ببر در صبر را جوشن دريدند * به سر بر عقل را مغفر شكستند
به مرغان چمن خوش باد پرواز * كه هم در بيضه ما را پر شكستند
حريفان را قدح سرشار دادند * چو نوبت شد به ما ، ساغر شكستند
به مرغ خسته حالى ، بسته بالى * چه حاصل ، گر قفس را درشكستند
چه افتاده اين دل ديوانهشان را * كه هر سو شد ، به سنگش سر شكستند
خدا را ظلم بنگر ، كاندرين دام * مرا هم بسته پا ، هم پر شكستند
شكستند آنچنان خوشقلب حيرت * كه گويى خصم را لشكر شكستند
به شيران شكار شرم بادا * كه چون ما آهويى لاغر شكستند
در بلده پونه از بلاد هندوستان تحرير شد .