سهشنبه ، بيست و چهارم [ ذى حجة الحرام 1304 ه . ق . ]
امروز رفتم به تماشاى موزهء اشياء قديمه ، از قبيل « چينىآلات » و آجرهاى شكسته « كاشى » و « ساده » و « اسلحه مختلفه » و تماثيل « چدنى » و « سنگى » و « گچى » ، خيلى ديده شد . صورتهاى « آبى » و « رنگى » ، كار نقاشان قديم و جديد نيز زياد ديده شد .
از آنجا بيرون آمده ، رفتيم به « گالرى » ، يعنى تصويرخانه .
تصاوير و پردههاى « آبى » و « روغنى ساده و رنگين » ، اكثر كار استادان اين عصر بوده ، كه همه قابل و خوب بودند ، زياد ديده شد . صورت « عليا حضرت ملكه معظمه » را سوار كشيده بودند . قيمتش را پرسيدم . 000 ، 12 « ليره انگليسى » مىخواستند . خيلى خوب كشيده بود . مثل اين بود كه مجسّم است .
خلاصه ، چند پرده خريده ، بيرون آمدم . چون جايى كه نزديك و قابل باشد ، ديگر نبود ، تا شام از منزل بيرون نرفتم . شب رفتم به « كنسرت » ، يعنى مجلس رقص و ساز و آواز . زن بلندبالاى حسينهاى بسيار خوب خواند . تا نصف شب طول كشيد .
بعد از اختتام ، [ به ] منزل آمده ، خوابيدم .
چهارشنبه ، بيست و پنجم [ ذى حجة الحرام 1304 ه . ق . ]
ديروز « آلدرمان جاكسن » « 1 » حاكم « ولورهامپتن » ، « 2 » رقعهاى به مستر « رك » نوشته ، خواهش كرده بود امروز نهار را با ايشان صرف كرده ، بعد از نهار ، بعضى كارخانجات قابل را ببينم .
لهذا نيم ساعت به ظهر مانده ، سوار كالسكهء بخار شده ، راه افتاديم . 12 ميل مسافت داشت . طرفين راه ، تا هر قدر چشم كار مىكرد ، كارخانه ديده مىشد . تلال خاكستر ، چون تپههاى مسلسل ، در عرض راه ديده شد ، كه همه را از كورهها بيرون آورده ، روى هم پشته كرده بودند . حسنش اين است كه روى همين « رماد » « 3 » نيز « سبزه » و « گياه » روئيده بود .
اشتعال آتش متّصل از دودكشهاى كارخانجات بالا مىرفت . از دور مثل اين بود
هامش
( 1 ) .Alderman Jackson .( 2 ) .Wolverhampton، با 500 ، 240 نفر جمعيت در سال 2000 م .
( 3 ) . خاكستر . به رومى « اطريقون » و به سريانى « فطما » و به هندى « راك » و « سواه » مىگويند .