قوطى جاى مىدادند ، نه اينكه سنجاق را يكيك به كاغذ فرو كنند ، بلكه به توسط دستگاهى كه با « چرخ بخار » مىچرخند ، يك نفر با يك آلت مثل پنل « 1 » در ناودان مانندى مىريخت و ديگرى با آلت به همان ترتيب پيش مىكشيد . كاغذ خالى زير دستگاه مىرفت ، از طرف ديگر ، پر از سنجاق بيرون مىآمد . خيلى تماشا داشت .
از آنجا بيرون آمده ، رفتيم به كارخانهء « زرگرى » .
اينجا زنجيرهاى « طلا » و « نقره » و « برنج » و « فولاد » و اسباب ديگر زرگرى مىسازند . دختران خردسال « 2 » در اين كارخانه زياد بودند . اكثر زرگرىهاى ريز و بسيار نازك از زير دست اينها بيرون مىآيد . قراضههاى ريز را در كمال مهارت و تردستى ، به آلات ديگر جوش مىدادند .
با « پادم » مىدميدند ، قوهء « برقيه » از « چراغ » بيرون مىآمد و با دست كار مىكردند . يك نفر 2 كار مىكرد ، ديگر لازم نبود يكى دم بدمد ، ديگرى كار بكند .
الحق « خوب » و « جلد » كار مىكنند .
از آنجا بيرون آمده ، رفتيم به كارخانه [ اى ] كه جميع آلات كوچك را از قبيل « پيچ » و « مهره » و « ميخ » و « حلقه » و « چرخهاى برنجى و آهنى كوچك » و « قلاب » و « سگك » و غيره مىسازند .
در تمام اين كارخانجات ، تمام آلات و اسباب از زير « چرخ بخار » بيرون مىآيد [ و ] خيلى كم احتياج به مدد استادان دارند .
از اينجا بيرون آمده ، رفتيم به « مهمانخانه » براى صرف غذا . نهار حاضر بود ، صرف شد .
يك ساعت بعد از نهار ، باز سوار كالسكه شده ، رفتيم به كارخانجات ديگر .
اوّل رفتيم به كارخانهء « بلورسازى » و « مفرغ و برنجريزى » . در اين كارخانه ، « چهلچراغ » و « شمعدان » و « ديواركوب » و « گلدان » و ظروف « طلا » و « نقره » و « برنجى » و « مسى » « 3 » و « مفضّض » « 4 » و « قوطىهاى سيگار » و « اسباب چاىخورى » و « كارد » و « چنگال » و « سينى » و غيره مىسازند .
تمام آلات فلزى را در كمال سهولت با « منگنه » مىسازند ، مثلا يك تخته آهن
هامش
( 1 ) .Panel. قطعهء مستطيلى شكل .
( 2 ) . در اصل : خوردسال
( 3 ) . در اصل : مس
( 4 ) . نقره داده شده ، نقرهكوب ، مرصع به نقره .