سليقه [ اى ] دارند . شام مفصّلى صرف شد . بعد از شام ، صباياى معزى اليه ، قدرى « پيانو » زدند . خيلى خوش گذشت . 3 دختر دارند و 4 پسر . 2 دختر بزرگش كه 17 و 18 ساله به نظر آمدند ، بسيار با كمال بار آمدهاند . هم « ساز » و « رقص » ، خوب مىدانند و هم دست « خياطى » بسيار قابلى دارند و هم صاحب دو سه « زبان » اند ، « نقاشى » [ را ] هم خوب تعليم يافتهاند .
تا 2 ساعت از نصف شب گذشته ، مجلس طول كشيد ، يعنى چندى به استماع ، قدرى به صحبت ، و قدرى به بازى « بيليارد » مشغول شديم .
بعد خداحافظى « 1 » كرده ، [ به ] منزل آمدم .
روز جمعه ، بيستم شهر ذى حجة الحرام [ 1304 ه . ق . ]
برحسب معمول ، امروز به نوشتن « خطوط » و جواب كاغذجات « هند » ، روز را گذراندم . تازهاى رخ ننمود . از بعد از ظهر ، هوا ابر [ ى ] شد [ و ] بنا كرد به باريدن .
شنبه ، بيست و يكم [ ذى حجة الحرام 1304 ه . ق . ] و يكشنبه ، بيست و دويم [ ذى حجة الحرام 1304 ه . ق . ]
به واسطهء باران و رطوبت هوا ، از منزل بيرون نرفتم . به خواندن و صحبت ، اين دو روز را گذراندم .
دوشنبه ، بيست و سيم [ ذى حجة الحرام 1304 ه . ق . ]
2 ساعت به ظهر مانده ، براى تماشاى كارخانجات ديگر ، باز رفتم [ به ] « بيرمنگام » ، يك ساعت راه بود . همراهان ، همه بودند .
اوّل رفتيم به كارخانهء « سنجاقسازى » . قريب [ به ] 170 منگنهء كوچك بود . همه با « چرخ بخار » در حركت بودند . پهلوى هر دستگاهى ، يك حلقهء مفتول به طول سى چهل ذرع روى ميلى گذاشته بودند . سر مفتول از ميان سوراخى داخلى دستگاه مىشد . فورا يك چكش كوچكى به سر « مفتول » خورده ، مدوّرش مىكرد . در اين ضمن ، آلت « 2 » ديگر [ ى ] قطعش مىكرد . در هر دقيقهاى از هر دستگاهى قريب [ به ] 200 سنجاق بيرون مىآيد .
همينقدر يك نفر عمله لازم بود سنجاقها را از اينجا حمل كرده ، به كارخانهء ديگر ببرد . آنجا دختران متعدد ، همه را مرتّب به كاغذهاى طويل نصب كرده ، در
هامش
( 1 ) . در اصل : خداحافظ
( 2 ) . در اصل : آله