جناب جلالت مآب « معين الملك » سفير ، عزيمت جناب « آقا » را به « اسكندريه » و « مصر » ، پيش از وقت به واسطهء « تلگراف » اخبار داده بودند . در حين توقف كشتى ، « حاجى ميرزا حبيب اللّه كاشى » ، وكيل قونسول مقيم « اسكندريه » ، با جمعى از تجار « ايران » و يك نفر مترجم اول « والى » با قايق 6 جفته به استقبال آمده ، مترجم بعد از اظهار مراسم دوستى و تبليغ سلام « والى » ، جناب « آقا » را بهطور رسمى در ساحل ، مقابل خانهء « دريابگى » « 1 » بيرون آوردند .
چون عمارت « دريابگى » متصل به دريا بود ، در به دو ورود جناب « آقا » به منزل مشار اليه تشريف برده ، بعد از صرف قهوه ، به منزل مخصوص كه قبل از وقت معين كرده بودند ، تشريف بردند .
مدت 6 روز در شهر « اسكندريه » توقف كردند .
وضع شهر اسكندريه
شهر « اسكندريه » در شهريّت تمام و ما فوق از توصيف اقلام است . در « تواريخ » فرنگىها مسطور است كه اين شهر از ابنيهء « اسكندر رومى » است ، كه 350 سال قبل از « حضرت عيسى » - على نبينا و عليه السلام - در ايام امارت « ايتلمه » در ممالك « مصر » بنا كرده شده و حالا مشهور است كه « قبر اسكندر » « 2 » در اين شهر در محل مخصوص است ؛ ولى اعتقاد اهل « اروپا » « 3 » اين است كه در شهر « بابل » مدفون است .
از قرارى كه در « تواريخ عجم » مسطور است [ كه ] « قلعه اسكندريه » را چنان براق و شفاف بنا كرده بودند كه ديدهء بينندگان را خيره مىكرد و در كنار دريا استوانه « 4 » بلندى و در سر آن آيينه [ اى ] تعبيه كرده بودند ، كه هر كشتى عزيمت « اسكندريه » مىنمود ، به واسطه آن « آيينه » سوخته [ و ] تلف مىشد .
در اواخر « فرنگيان » حيله نموده ، آن « آيينه » را ضايع نمودند .
اكنون مناره [ اى ] به ارتفاع 30 متر برپا است ، كه حالا آن را « عمود اسكندريه » مىگويند . كتابخانهء معتبر قديمى داشته ، كه « علوم غريبه » و « فنون عجيبه » در آن مخزون بوده ، در خلافت « عمر » ، جمله را در تونهاى حمام سوزاندند ؛ و تفصيل آن در كتب به تفصيل مذكور است .
هامش
( 1 ) . دريابيگى ، درياسالارى ، رئيس كشتىها .
( 2 ) . در اصل : اسكندريه
( 3 ) . در اصل : آروپا
( 4 ) . در اصل : اسطوانه