و از آنسو اوّل « رانه كوه » و « ديلمان » گيلان ؛ و از جهت جنوب به « كوه البرز » محصور مىشود ، و از سمت شمال به « بحر خزر » مغمور « 1 » در دشت .
سه شهر « آباد » دارد كه « سارى » و « بارفروش » و « آمل » است ؛ و در كوهستانات نيز بعضى قصبه [ ها ] كه معاملهء بازارى مىكنند ، هست .
« كوه البرز » ، از ميان « مشرق » و « جنوب » تا ميان « مغرب » و « شمال » در اكثر جا محيط است ؛ و از « تنكابن » كه آخر حدّ غربى است ، تا آخر حدّ شرقى ، كوهستانات « مازندران » به اين تفصيل است :
[ 1 ] تنكابن
[ 2 ] كلارستاق
[ 3 ] كجور
[ 4 ] نور
[ 5 ] لاريجان
[ 6 ] چلاو
[ 7 ] بندپى
[ 8 ] فيروزكوه
[ 9 ] سوادكوه
[ 10 ] دودانگه
[ 11 ] هزار جريب
و هريك از اين مردمان كوهستان در دشت تا كنار دريا « قشلاق » دارند ، كه زمستان با « گاو » و « گاوميش » و « گوسفند » در « قشلاقها » به سر مىبرند ؛ و تابستان كه هواى دشت گرم مىشود ، به كوهستان ، كه « ييلاق » است ، برمىگردند .
از محصول به غير « حبوبات » ، « شكر » و « كتان » و « ابريشم » و « پنبه » دارند . « كتان » [ را ] بسيار خوب مىبافند ، كه مستعمل مرد و زن اشراف است ؛ و از « ابريشم » و « پنبه » كه آن جامهء مشهور به « شير پنير » « 2 » است ، و جامه [ اى ] كه مشهور است بالجه [ اى ] از
هامش
( 1 ) . مغمور, ( Maqmor )فرورفته ، پوشيده شده .
( 2 ) . شير پنير, ( S ? ir Panir )جامهاى كه امروز منسوخ شده و نوعى پارچه نازك بوده است . جعفر شهرى مىگويد : « شالهاى پشمى كلفت كمر را به شالهاى نازك شير پنير مبدل نموده و به راه مىافتادند . » ( تاريخ