تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
در آن آوردگه از سطوتت خصم قوىهيكل * شود چون پيره‌زالى گرچه باشد پور زال‌زر
چو جشن بخشش آرايى بگريد ابرت از ايمن * چو درج گوهر افشانى بجوشد بحرت از ايسر
من و انديشهء مدح تو اى دادار انس و جان * كجا پرد مگس جايى كه عنقا را بريزد سر
شبها در مدحتت چون هست ناسخ را زبان ابكم * كنون هم بر دعائيت ختم مدعا بهتر
مرا اين فخر بس باشد كه در مدحت گرى تو * زبان بگشودم و گشتم به خيل همگنان مفخر
شود تا شام كه ظاهر سواد لشگر انجم * شود تا صبحدم پيدا جمال خسرو خاور
ز ماه منخسف صبح حسودت دايما اظلم * ز مهر خاوران شام و دودت دايما انور
روز چهارشنبه هوا قدرى بهتر بود و بنا به آب خرم‌آباد احوال خانزاد ناخوش بود . در منزل بود و آدم باز نيامد . آن‌روز با زحمت و ناخوشى بسر برد . روز پنجشنبه هشتم [ ربيع الثانى ] : هوا خوب بود . شرف خان غلام پيشخدمت كه خزانه تحويل آن بود ، تعجيل زياد نموده ، رفت و گفتم كه در بروجرد مكث كن تا من برسم . بعد از رفتن آن در منزل بودم تا شب شد . دو ساعت از شب گذشته ، آدم خانزاد با عرايض شاهزاده رسيد و شاهزاده دستخطى به من نوشته و اظهار التفات زياد كرده بود . بنابراين [ آن‌روز هم ] گذشت .