تعالى بارگاه اوست اينكه هر سحر آيد * صداى ناله هل من عدو توب چون تندر
تعالى بارگاه اوست اينكه هرگه و بىگه * نمايد شيون شيفورش گوش آسمان را كر
خديو ملك و ملت ناصر دين شه كه مىباشد * سپهر عدل را محور محيط عقل را گوهر
به دولت چون به ايوان كرم يك ره يكين گردد * به حشمت چون سبك گيرد عنان رخش كه پيكر
ز ابر دست گوهرزاش ريزد لؤلؤ لالا * ز تف تيغ برقآساش خيزد شعلهء اخگر
سخا با طبع او توأم ضيا با راى او منضم * عطا در دست او مدغم فنا در تيغ او مضمر
يكى چون موج در دريا يكى چون نشأ در صهبا * يكى چون نور در بيضا يكى چون سوز در آذر
وجودت جود را منبع قصورت عرش را ثانى * حريمت خلق را ملجأ جنابت عدل را مصدر
ترا هم پيشكار پيشگه نوشيروان خسرو * ترا هم پاسبان آستان دارا و اسكندر
تو دارى كوس كاووسى تو دارى جام جمشيدى * تو دارى جاه خاقانى تو گيرى سيخ از سنجر
ز بهر نظم روس و روم مىسايند رخ هر دم * به درگاه جلالت پيك پطر و قاصد قيصر
[ 45 پ ]
ز ابر تيغ تو يك قطره آل نوح را طوفان * ز باد گرز تو يك نفخه قوم عاد را صرصر