اردو بود ، قرار شد كه فردا ساعت خوب است از شهر بيرون آمده ، شب در اردو مانده ، صبح عازم باشيم .
روز شنبه بيست و ششم [ ربيع الاول ] : صبح بيدار شده ، بعد از نماز حمام رفته ، آدمها مشغول تدارك بودند تا اينكه عصر شد .
ساعت خوب بود . بنه را [ 29 پ ] راه انداخته به اردو ، خود خانزاد به منزل جناب شيخ محمد طاهر رفته ، بعد از يك ساعت از خدمت او مرخص و روانه اردو شد .
معزى اليه زياد التفات به جاننثار فرمود .
بارى به اردو رسيده ، چادرى براى آدمهاى خانزاد زده بودند و خود خانزاد با نريمان خان چهار ساعت از شب گذشته ، رفته اطراف اردو را گشت نموده و قراولها را نگاه كرد . در خدمت قائم « 1 » بودند . صبح . . .
روز يكشنبه بيست و هفتم [ ربيع الاول ] : فرج الله خان ياور توبخانهء مباركه ، به ديدن آمد تا ظهر بود . در بالاخانهء نريمان خان با هم مشغول صحبت بوديم . ظهر گذشت . هوا هم بارش بود .
عصر سهام الدوله خلوت نموده تا يك ساعت از شب گذشته عرايض خود را به خانزاد مىگفت كه به خاكپاى مبارك [ عرض ] شود . بعد از اتمام به بالاخانه آمد و قرار بر اين شد ، صبح زود عازم باشيم . [ 30 ر ]
حركت از خوزستان « 2 »
. . . بارى . . . ( 75 )
روز دوشنبه بيست و هشتم ربيع الاول : صبح بيدار شده ، دو ساعت از روز گذشته ، باروبنه و خزانه را راه انداخته ، خود خانزاد بعد از دو ساعت و صرف نهار سوار شده ، [ 40 ر ] عاليجاهان نريمان خان و فرج الله خان
هامش
( 1 ) . در اصل : قايم .
( 2 ) . در اصل : عربستان .