جاننثارى زياد مىكند ، از آنجهت من اگر اين را هم نمىفرستاد ، راضى و ممنون بودم .
بارى خيلى محبت نمودهاند . آنها را راه انداخته ، خود [ 28 پ ] به تدارك سفر مراجعت مشغول بودم . تا اينكه شب شد .
روز دوشنبه بيست و يكم [ ربيع الاول ] : باز در منزل مشغول بودم . آنروز هم گذشت .
روز سهشنبه بيست و دويم [ ربيع الاول ] : صبح زود سهام الدوله را ديده ، بعد نريمان خان - چون كه روز تعطيل بود ، به شهر نمىآمد و رفتن خانزاد هم نزديك بود - با فرج الله خان ياور توپخانه [ به خانه ] خانزاد آمده ، تا عصر تنگ در منزل خانزاد بودند . عصر رفتند . شب شد .
روز چهارشنبه بيست و سيم [ ربيع الاول ] : صبح دو ساعت از روز گذشته ، شيخ چپ فلاحيه ( 74 ) و سيد فاخر عرب ، كه امسال « 1 » در دارالخلافه بود ، به ديدن خانزاد آمدند « 2 » . يك ساعت نشسته و اظهار شكرگزارى دولت عليه را زياد مىكردند و سيد فاخر احوالات طهران را تعريف مىكرد و دعاگويى وجود مبارك مىنمود . بعد يك ساعت رفتند .
بعد از چهار ساعت از روز گذشته ، خبر آوردند سهام الدوله تشريف مىآورد . تا اينكه سهام الدوله آمد ، بهقدر يك ساعت نشسته و اظهار محبت و مهربانى به خانزاد نموده ، بعد تشريف بردند و عصر هم خانزاد به منزل نريمان خان به ديوانخانه رفت . سركشى كرده ، برگشت . شب شد .
روز پنجشنبه بيست و چهارم [ ربيع الاول ] : صبح زود سوار شده ، عازم اردو شدم . سهامالدوله را ديده ، بعد به بالاخانهء بالايى منزل نريمان خان آمده ، نشسته ، ياور توبخانه هم آنجا بود . تا عصر مشغول صحبت بوده ، عصر
هامش
( 1 ) . در اصل : امثال .
( 2 ) . در اصل : آمد .