منزل رفته ، شب شد .
روز جمعه بيست و پنجم [ ربيع الاول ] : در منزل بوده ، مشغول قدرى تدارك مىشد . عاليجاه محمد تقى خان عمّال به ديدن آمد و چند نفر هم از معتبرين بودند . در آن اثنا جناب شيخ محمد طاهر مجتهد در يك مجموعه كه يك دورى خرما و يك شانه و يك مهر نماز و دو تسبيح و يك شيشه « 1 » كوچك عطر گل و قدرى تربت جناب [ 29 ر ] سيد الشهدا و سه عدد سرچپق با يك طغرا نوشته ، براى خانزاد فرستاده بود . آنچه در نوشته مرقوم بود ، اين عرض خاكپاى مبارك است :
نوشته عاليجاه سعادت و اقبال همراها مقرب الخاقانا .
از راه وفور محبت و اخلاص همواره طالب كه تحفه و هداياى شايسته و پسنديده به خدمت سركار روانه نمايم . بعد از تأمّل و ملاحظهء احوال طرفين هيچ چيز را اولى و اليق از تربت سيد الشهدا ( ع ) كه باعث حفظ سلامت از جميع آلام و اسقام و امراض است ، نيافته و لهذا آن را روانه نموديم . به قبول موصول خواهند فرمود .
بعد از مطالعه از راه اخلاص خانهزاد در جواب نوشتم :
قبلهگاها
از راه التفات خاص مخلص را سرافراز فرموده ، تربت و پاره [ اى ] اشياء [ كه ] مرحمت شده بود ، رسيد و رقعه [ اى كه ] به خط شريف مرقوم شده بود ، زيارت نمودم . از اخلاص و ارادت خود مخلص نيز مشخص است كه سركار اميدگاهى ، محبت قلبى دارند . اگر خدا حيات بدهد ، بعد از ورود به دار الخلافه كبرا به خاكپاى مبارك پادشاه جمجاه - روحى فداه - زحمات و اهتمام سركار را در نظم امور دين و دولت عرض خواهم كرد . من بعد مرحمت زياد خواهند فرمود .
و بعد از نوشتن جواب رقعهء شيخ اشياء انفاذى را برداشته ، به آدمش انعام داده ، با جواب رقعه روانه نمود .
بعد آدمهاى خانهزاد در منزل مشغول تدارك بودند . خود به اردو رفت . تا عصر در
هامش
( 1 ) . در اصل : شيشيه .