قديمى ايران برابرى كنند . حتى مسجد بزرگ تازهساز هم به هنگام ساختمان نشانى از سقوط هنر معمارى را در پيشانى خود داشت . « 1 »
به اين خاطر آدم ميلى به گردش در خيابانهاى كسالتآور تهران ندارد . در اين خيابانها ترامواى اسبى اروپايى ، كثيف و مواظبت نشده است و تيرهاى كج چراغها با حالتى ناخوش آيند و پرخاشگر در مقابل شكل مخصوص زندگى مردم مشرق زمين قرار گرفته است و مغازههاى اروپايى و ارمنى و يونانى در مقايسهء با دكانهاى بازارهاى بومى ، كه آرامش سنگينى و احترامانگيز دارند ، مثل تازه به دوران رسيدهها و خفاشها به نظر مىآيند . وقتى كه من در آوريل 1886 از تهران ديدن كردم حالت شرق شهر خيلى دست نخوردهتر از حالا بود ، اروپايى كمياب بود . با اين كه كاملا روشن بود كه ناصر الدين شاه از همه امكاناتش براى تقليد از اروپا و گشودن دروازهها به روى طرز فكر خارجى استفاده مىكند . كوششهايى كه براى بهبود وضع مملكت به كار مىرفت اتكا به نفس را در او ضعيف مىكرد ، عدم استقلال او را بيشتر مىكرد و مقدمات سقوطش را فراهم مىساخت . اما حالا آخرين مظاهر اصالت كهن هم از بين رفته بود . تهران هتلهاى اروپايى داشت . آقا و خانمهايى كه خون مسيحى در رگهايشان داشتند ، درشكهسوارى مىكردند و مانند شهرهاى ديگر غرب لوانت ، تهران هم در خطر هجوم ماجراجويان و فرصت طلبان و شيادان بود .
. . . در يكى از روزهاى كريسمس خبر شدم كه شاه شاهان مظفر الدين شاه قصد پذيرفتن مرا دارد . به همراهى گراف داپشيه « 2 » به فرحآباد رفتم . كاخ تفريحى نوساز كلاهفرنگى مانندى كه تا تهران يك ساعت فاصله داشت مرد شماره يك امروز در اين كاخ اقامت داشت . وزير دربار كه مردى تاتار از آذربايجان بود از ما استقبال كرد و بعد ما را به عالىترين محل كاخ هدايت كرد .
شاه در ميان بيست نفرى از درباريان در اتاق كوچكى در انتظار ما بود .
اين مرد بيچاره و رنگ باخته و نحيف كه سايهاى از پيرى زودرس يك شاه بود در لباس سياه و بسيار ساده و بدون كوچكترين نشانى از مقام با كلاهى معمولى در آن جا بود . لبخند دوستانهاى زده و دست نرم و بىنيروى خود را به طرف من دراز و با من به زبان تركى صحبت كرد . از ماجراهايم در سفر طرابوزان به تهران و نقشههاى بعديم سئوال كرد و از من خواهش كرد كه فراموش نكنم و آخرين سفرنامه را كه ميل داشت عكسش در آن به چاپ برسد برايش
هامش
( 1 ) - منظور مسجد سپهسالار است
( 2 ) -Graf d'Apchier