تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
لوحه عدل مظفر كه تاريخ مشروطيت است مزين مىگردد و از طرف ملت در تمام مملكت سوگوارى پرحرارتى در مرگ او بجاى آورده مىشود كه نظيرش كمتر ديده شده است . « 1 » يكى از كسانى كه در سال 1905 ميلادى برابر با 1323 قمرى و 1284 خورشيدى يعنى يكسال پيش از مردن مظفر الدين شاه از ايران ديدن كرد سون آندرس فون هدين « 2 » سوئدى مىباشد كه شهرت او بيشتر در شناسايى كويرهاى ايران و ديگر كشورهاى آسيايى است . وى در خاطرات خود از تهران بدينگونه ياد كرده است « از دروازه قزوين كه با كاشيكارى زينت داده شده است وارد شهر شديم و با سروصداى زنگوله‌ها از خيابانها گذشتيم . شهرى كه من در آن دوستان قديمىام را كه از سال 1886 و 1890 مىشناختم ، بدون اين كه كوچكترين تغييرى در آنها حاصل شده باشد ، دوباره ديدم . . . درباره تهران چيزى براى گفتن وجود ندارد كه اقلا صد مرتبه گفته نشده باشد . شهرى است كه در آن كوچكترين نشانه‌اى از يك نيروى جذب‌كنندهء كلاسيك وجود ندارد . چون شهرت اين شهر به اين كه پايتخت ايران باشد ، قديمىتر از سلسله قاجاريه نيست . در تهران از آن نقش و نگار الوانى كه گنبدها و منارهاى اصفهان و شيراز و مشهد را فراگرفته است هم خبرى نيست . شهر تهران در يك بلندى 1132 مترى در محلى كه اصلا جالب توجه نيست قرار دارد . محلى كه روزگارى بيابانى ناآباد بود به كمك آب قنات صاحب مزارع پرحاصل و باغهاى بزرگى شده است . فقط در طرف شمال تهران آن جا كه البرز به متابعت از شرايط هوا و نور پشت تهران را آرايش مىدهد و آن جا كه دماوند قلهء آتشفشانى 5670 متر خود را برافراشته است ، چشم‌انداز آن چنان زيباست كه آدم با ميل نگاهش را به آنطرف مىچرخاند . از اين كه بگذريم تهران شهر آشفتگى است . مجتمعى از خانه‌هاى درهم و برهم و يك‌نواخت با بامهاى مسطح و در و پنجره‌هايى كه به طرف حياط گشوده مىشوند . شهر به‌هم‌ريخته‌اى كه محل سكونت 200000 ( دويست هزار ) شيعه است . . . شهر ديوارى تقريبا به‌دردنخور با پنج دروازه و يك خندق خشك دارد . در ميان خانه‌هاى سادهء رعيت اين‌جا و آن‌جا كاخهاى شاه و شاهزادگان و ثروتمندان با ساختمانى ناقص و عظمتى بىمعنى قرار دارد كه كاملا متفاوت است . از شاهكارهاى اصيل و محكم و باسليقه هنر معمارى چند مسجد شهر را از حالت يك‌نواختى خارج مىكند . اما اين مسجدها چشم را با كاشيهاى جذاب نوازش نمىدهند و نمىتوانند با خانه‌هاى خدا در شهرهاى
هامش
( 1 ) - حيات يحيى . ج 2 ، ص 97 - 98 ( 2 ) .Sven Andres Von Hedin