مدارس و تكاياى قديميه تهران
پيش از رواج مدرسه به شيوهء جديد سالهاى سال تعليم و تعلّم به همان روشى كه در قرون نخستين اسلامى معمول بود ادامه داشت . در مكتبها ابتدا الفبا را به كودكان تعليم مىدادند و سپس قرآن شريف را به آنها مىآموختند . چون كودك از اين مرحله فراغ مىيافت ، وارد مدرسه مىشد و به يادگيرى زبان عربى مىپرداخت و درس را از صرف و نحو عربى آغاز مىكرد . پس از آن فنون ديگر ادب را مانند اشتقاق و معانى و بيان ياد مىگرفت و به دنبال آن منطق و كلام و سپس علم اصول فقه و سپس دراية الحديث را فرا مىگرفت و در قواعد مصطلحات آن خوض مىكرد و چون به رموز آن دست مىيافت به اقتضاى حال و زمان به قرائت حديث و روايت و تفسير و بحث و تصحيح سرگرم مىشد و به بحث از آيات قرآنى متعلق به احكام شرعيه مىپرداخت . پس از اين مراحل قرائت كتب فقهى را آغاز مىكرد و ابتدا كتابى را به دست مىگرفت كه وى را بر رئوس مسائل و مصطلحات و قواعد فقيهان آشنا سازد . بعد از آن به قرائت كتب ديگر مىپرداخت كه او را در بحث و استدلال و استنباط فرع از اصل و استفاده حكم از كتاب يا سنت از حيث نص و استنباط از عموم لفظ يا اطلاق آن و حديث صحيح و حسن و موضوع و جز اينها تسلط بخشد . چون از اينها نيز آسوده مىشد به تفسير كتاب شريف مىپرداخت .
در اين مرحله به آنچه ديگر مفسران استخراج كردهاند اقتصار نمىكرد و چون از اين مرحله نيز درمىگذشت ، اگر طالب پايهاى علمىتر بود به مطالعهء كتب حكمت مشغول مىشد . طالب علم چون در علم تسلط مىيافت و فهم و استنباطش به كمال مىرسيد استاد وى را اجازهء روايت مىداد . پس شاگرد خود بر كرسى استادى مىنشست . اجازهء استاد دانشمندى شاگرد را سندى معتبر بهشمار مىآمد و آن به قياس ، در حد پايان دورهء دكتراى كنونى بود .
اين بود شرح موجز روشى كه در گذشته يك طالب علم با اختلافى بيش و كم مراحل آن را