تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
نايب السلطنه كامران ميرزا مىباشد . همچنين پس از وسعت تهران در شمال ارك سلطنتى دو ميدان بزرگ به‌وجود آمد . يكى ميدان توپخانه كه بعدا ميدان سپه ناميده شد و امروزه به نام ميدان امام خمينى خوانده مىشود ، ديگرى ميدان مشق . يعنى همان جايى كه بعدها وزارت خارجه و اداره پست و شهربانى كل و ستاد ارتش و غيره بوجود آمد . دراين دوران همچنين محلهء بزرگ دولت در شمال شهر به‌وجود مىآيد كه شرق آن ميدان ژالهء سابق ( ميدان شهدا ) يا ( ميدان مجاهدين ) و خيابان خورشيد سابق و خيابان شاهرضاى سابق از حدود خيابان حقوقى تا حدود خيابان كاخ سابق و فلسطين امروزى و در شرق تهران نيز تا شمال باغشاه سابق كه مهمترين بخش اين محله ، خيابان فردوسى كنونى و اطراف آن بود كه نمايندگىهاى خارجى در آن سكونت داشتند . ولى قلب شهر همچنان بازار قديمى بود كه مدخل آن در جنوب ارك سلطنتى قرار داشت . گفتنى است در سال 1285 ( ه ق ) نخستين سرشمارى جمعيت تهران به‌عمل آمد و جمعيت تهران را 155736 نفر تعيين كردند كه بيشتر در محله‌هاى قديمى مىزيستند . اما در سال 1308 ( ه ق ) عبد الغفار جمعيت تهران را دويست و پنجاه هزار نفر اعلام مىكند كه نيمى از آن در خارج از حصار و نيمى در داخل حصار شهر زندگى مىكردند . به‌طور كلى تا سال 1284 ( ه ق ) برابر با 1246 ( ه ش ) تهران داراى همان برج و باروى دورهء صفويه بوده و وسعت چندانى نيافته است . اما در بيرون از باروى تهران ، شهر نسبتا گسترش پيدا مىكرد . پس‌از بركنارى ميرزا آقا خان نورى ، ميرزا محمد خان قاجار دولو كشيكچىباشى ، پسر دوم امير خان سردار و خالوزاده عباس ميرزا نايب السلطنه ، بود به صدارت رسيد و ملقب به سپهسالار شد تا چند سال پس‌از ميرزا آقا خان نورى ، ناصر الدين شاه كسى را به‌عنوان صدارت برنگزيد تا در ماه شوال سال هزار و دويست و هشتاد و يك سپهسالار عظم صدارت كبرى يافت . در سال 1282 ( ه ق ) اگرچه ميرزا محمد خان سپهسالار صدارت كبرى داشت ، ولى نظم دارالخلافهء تهران هم علاوه بر ادارات او شد و دستخط ناصر الدين شاه به‌قرار به وى صادر شد : « نظام دارالخلافه طهران و توابع آن از محل خاصله‌جات ديوانى و غيره از تاريخ بيست و سيّم محرم الحرام هزار و دويست و هشتاد و دو اودئيل و ما بعد به سپهسالار اعظم محول و موكول فرموديم و نيك و بد امور داخله را از ايشان مىخواهيم . » « 1 » در صدر التواريخ آمده است :
هامش
( 1 ) . صدر التواريخ ، ص 252 .