نزديك يورت دانكداجى آمدند . طريقهء فرود آمدن ايشان در صحرا چنان بود لشكريان مربع فرود آمده بودند ، چنانك به پرگار و سطاره مربع كند و خيمههاى طناب در طناب كشيده .
شرح
( 90 ) - زبده : صفهء .
( 91 ) - بب : مقدار يك جريب و خيمهء بزرگ و تيره خطائى ، بآ : مقدار يك جريب تمام سايه بود و خيمهء بزرگى دو تيرهء ختائى ، ق ( ص 312 ) : مقدار يك جريب تمام سايه بود و خيمهء مربع بزرگ دو نيزهء خطايى ، زبده : به مقدار يك جريب و خيمهء دو تيره ختائى .
( 92 ) - زبده : پيش او .
( 93 ) - با : دامنها بالا داشته دو تيره ، بب : مثل متن ، ق : دامنها بر بالا داشته . . . و سايبانها بر گرد آن و در زير دو تيرهء بزرگ ، زبده : دامنها برداشته و تالارى از چوب ساخته و از كرباس سايبانها زده چنانكه از يك جريب زمين تمام سايه كرده بود و در ريز [ زير ] دو چوبه .
( 94 ) - زبده ( 387 الف ) : نخل بندهاى ( كذا ) .
( 95 ) - كذا فقط درك ، در نسخ باقى : خوش آينده .
( 96 ) - بب باق ، صورت فقره در زبده : و در پيش ساير مردم يك شيره هريك را .
( 97 ) - زبده : بغايت بلند .
( 98 ) - زبده : + وزر .
( 99 ) - ق : بر ( به جاى در ) .
( 100 ) - ك : يانوغن ، بب ق : ياتوغن ، آبا و زبده مثل متن . رك به يزدى 1 : 624 .
( 101 ) - بب مثل متن ، بآق : به سينه ، زبده : سه ختائى ، در يزدى ( 1 : 624 س 5 ) « پى پا » مذكور است .
( 102 ) - زبده : بعضى نفس در سرنى مىكند [ مىكنند ] و بعضى در پهلوى نى .
( 103 ) - آ : بتسك ، آ : شك ، زبده : طنبك ختايى .
( 104 ) - زبده : + بادصول [ به اصول ] مىزنند .
( 105 ) - زبده : دهل در پهلوى ايشان و بازيگران ايستاده .
( 106 ) - فقط ك : سفيد ك ، زبده : سفيدى .
( 107 ) - زبده : كه هركس بيند گويد دخترانند كلاهها بر سر و مرواريد در گوش .
( 108 ) - فقط ك : بازيها .
( 109 ) - زبده : از پيش آن صفّه تا چهار دروازه كه آن خيمهها زدهاند .
( 110 ) - زبده : يك پاى بر پاى ديگر نمىجنبند .