شرح
( 65 ) - يعنى مفازهءگويى را عبور كردند .
( 66 ) - زبده : حكم پادشاه .
( 67 ) - فقط باق ( ص 311 ) به يك روز راه الخ ، باقى نسخ ( بب اك آك ) مثل متن ، زبده : مرغزارى نزه بود ، هم در آن روز [ در آن ؟ ] مرغزار .
( 68 ) - ق : سايبانها برافروخته ، زبده : سايههاى كرباس زده .
( 69 ) - زبده ( 386 ا ) ، از قاز ( به جاى قاز ) .
( 70 ) - آبابب ق : و برزير ( بجاى وزبر ) .
( 71 ) - آق ، زبده ( 386 ا ) : و بر سر شيره ( به جاى وزبر سر هر شيره ) .
( 72 ) - زبده : و سپرها و خانهاى نهاده ، ق : آراسته ( به جاى آراستند )
( 73 ) - زبده : + از عرق و سرمه .
( 74 ) - زبده : و مجموع رامست ساختند و بيرون طوى هركس را .
( 75 ) - زبده : ما يحتاج سفر و عرقى و سرمه .
( 76 ) - زبده : و اين ساختگى مجموع از سكجو آورده ( بجاى و اينها الخ ) .
( 77 ) - زبده : كردند .
( 78 ) - باك ق : دارند .
( 79 ) - زبده : مىگرفتند كه مىبايد كه نوكر زيادتى ننويسند كه يا ساق ختاى زيكست [ اين است ] و هركس .
( 80 ) - زبده : و بسيار بازرگانان پيش ايلچيان نوكر مىشدند .
( 81 ) - ك : ارغداق ، اك : ازعداق ، زبده مثل متن .
( 82 ) - زبده : خواجه تاج الدين نوكر شاه بدخشان .
( 83 ) - ك : نوكران .
( 84 ) - زبده : بيشتر رفته ( بجاى رفته ) .
( 85 ) - زبده : نوكران .
( 86 ) - با : دانكجى ، ق : دانكجى ، زبده ( 386 ب ) : دانكداجى .
( 87 ) - در زبده مىگويد كه دى حاكم آن سرحد بود كه از طرف قامل است و از سكجو تا شهردا [ او ؟ ] نه يام بود .
( 88 ) - آبا : پادشاهى .
( 89 ) - زبده : و او با لشكرى پنج شش هزار سوار به استقبال آمده بود ، و مجموع ايلچيان سوار شدند و