گر بود در ماتمى صد نوحهگر * آه صاحب درد آيد كارگر
و چون دشمن خطائيان خلق صحرائىاند قلماق و غيره و چند ماهه . . . « 1 » يك جانب خطاى را ايشان دارند و آن جانب را كه در مقابل ايشان است چند ماهه راه خندق بريدهاند و ديوار زدهاند و چندين هزار سال است چندين هزار لشكر خطاى درو كار كردهاند و مىكنند . « 2 »
و سبب آنكه قلماق را آهن و يراق آن نباشد كه هربار تواند ويران كردن ، اگر هم كه جائى رخنه سازند زياده به خطاى نتوانند ضرر رسانيدن . زيرا كه در همهء اطراف و جوانب ميلهاست و ديدبانان آتش بردارند و خلق . . . كه به صحرااند ، يعنى در زراعتها همه واقف شوند و به شهرها و حصار . . . روند .
و چون قلماق واگردد خطاى آن رخنه را چنان مضبوط كردهاند كه دگر بار نتواند از آنجا درآمدن .
زيرا كه قاعدهء خطاى چنان است كه همهجاى كه دشمن است و راه يابد آنجاى را كل مسدود گردانند .
و اگرچه عقل قبول آن مقدار ده روزه راه را احتياط كرديم و در كنار او رفتيم همچنان ديوار و خندق بود كه در كوه و صحرا مىرفت . خداى داند نهايتش را . و آنچنان كارها از لشكر خطاى عجب نبود .
و از كارهاى عجايب لشكر خطاى آنكه خطاى را خطائيان مىگويند « 3 » در دوازده « 4 » هزار سال به اين كمال رسيده ، زيرا كه پيش خطائيان شب و روز محسوب است . مثل آنكه پانصد سال را هزار سال مىگويند و چندين « 5 » هزار سال را يك قرن و دوازده هزار قرن را دوازده هزار سال مىگويند . « 6 »
و اصل بناى خطاى را دوازده « 4 » قرن است مىگويند و هر قرن او هزار سال ايشان معمور شده « 7 » و به اين كمال رسيده .
هامش
( 1 ) - موارد نقطهچين به علت سياهى عكس قابل خواندن نبوده است
( 2 ) - از « و چندين هزار » تا آخر عبارت در نسخهء س 609 در اوائل « خاتمه » آمده است
( 3 ) - سها :
« خطاى را ندارد »
( 4 ) - سها : سيزده
( 5 ) - سها : چنين
( 6 ) - سها : « از دوازده قرن » تا اينجا را ندارد
( 7 ) - سها : بود ( و ازين پس تا آخر جمله را ندارد ) .